کد خبر : 179658 |

خریداران طلا برای تنش‌های چندساله برنامه بریزند/ جنگ در تنگه هرمز راه حل کوتاه‌مدت ندارد

هر دو طرف مواضع حداکثری دارند و فضای کمی برای سازش وجود دارد

کارت تنگه‌ی هرمز دیگر یک کارت بحران نیست، بلکه جهان پذیرفته که از این به بعد، در کوتاه مدت و تا حل دائمی پرونده‌ی ایران، قرار است اوضاع بر همین منوال باشد و هیچ کس برای بهبود اوضاع و تنش‌زدایی با ایران تلاش نخواهد کرد / قیمت کالاها دوباره جهش کرد چون بازار فهمید مذاکره شکست خورده و راه‌حل کوتاه‌مدت وجود ندارد. این به معنای «ریسک کوتاه‌مدت برداشته شده» نیست؛ برعکس: نشان داد بحران ماه‌ها یا سال‌ها ادامه خواهد یافت، با تشدیدهای مقطعی که دوره‌های طولانی عبور کم‌حجم و پرتنش را قطع می‌کند.

بحران تنگه هرمز: ژئوپلیتیک، بازارهای کالا و توهم کاهش تنش

 

مستقل آنلاین/ این متن با کمک هوش مصنوعی Claude از سایت‌های تحلیلی اقتصادی و سیاسی انگلیسی‌زبان جمع‌آوری شده است.

خلاصه اجرایی

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶ و بستن متعاقب تنگه هرمز، یک بحران گذرا نیست؛ بلکه گسستی ساختاری در امنیت انرژی جهان است. بازارهای کالا—به‌ویژه طلا و نفت خام—الگویی از شوک، تطبیق و اضطراب تازه را نشان داده‌اند که ناهمخوانی بنیادین را آشکار می‌کند: ابتدا فعالان بازار از فاجعه کوتاه‌مدت وحشت داشتند، سپس به اختلال طولانی‌مدت تن دادند و حالا با این واقعیت روبه‌رو شده‌اند که هیچ‌یک از طرفین راه خروج روشنی ندارند. آنچه به نظر «رکود» کالاها و سپس جهش‌های اوت می‌رسد، در واقع نوسان بازار میان وحشت حاد و بدبینی مزمن است.

بخش اول: معماری بحران

۲۸ فوریه ۲۰۲۶: نقطه عطف نظامی

در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل حمله نظامی هماهنگ‌شده‌ای علیه ایران آغاز کردند. این حمله واکنش محدود به یک حادثه خاص نبود؛ بلکه اقدامی وجودی برای تغییر رژیم بود که با ترور رهبر عالی ایران، آیت‌الله خامنه‌ای، به اوج رسید. این با تنش‌های سیاسی و درگیری‌های نیابتی دهه‌های گذشته تفاوت بنیادی داشت. این جنگ بود.

نتیجه فوری قابل پیش‌بینی اما شدید بود: ایران تنگه هرمز—یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های دریایی جهان—را بست. پیش از جنگ، روزانه حدود ۱۳۰ کشتی از این تنگه عبور می‌کردند و نزدیک به ۲۰ درصد نفت و گاز طبیعی مایع جهان را حمل می‌کردند. بستن حتی جزئی این تنگه، جریان انرژی جهانی را تهدید کرد.

مارس تا مه: فلج استراتژیک

به‌جای محاصره سریع و ضدمحاصره، بن‌بست استراتژیک با اصطکاک مداوم شکل گرفت. ایران عبور گزینشی را اعمال کرد—فقط کشتی‌های «دوست» را اجازه داد و کشتی‌های خصمانه را هدف قرار داد. آمریکا با حمله هوایی به دارایی‌های دریایی ایران پاسخ داد و از ۱۳ آوریل به بعد، محاصره دریایی بنادر ایران را تحمیل کرد.

نتیجه: در کل دوره ۱۹ روزه اوت ۲۰۲۶، تنها حدود ۲۳۶ کشتی از هرمز عبور کردند—در حالی که پیش از جنگ روزانه ۱۳۰ کشتی بود. ترافیک بیش از ۸۰ درصد سقوط کرد و هرگز بهبود نیافت.

نکته حیاتی اینجاست: این فلج موقت نبود. تا مه-ژوئن، فعالان بازار دیگر بحران را شوک حاد با راه‌حل نزدیک نمی‌دیدند، بلکه وضعیت نامحدود عبور محدود را پذیرفته بودند. این تغییر روانی—از «کی تمام می‌شود؟» به «چطور با فرض ادامه کار کنیم؟»—کلید درک دینامیک بازارهای کالاست.

۱۷ ژوئن: سپیده‌دم کاذب

در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶، ایران و آمریکا تفاهم‌نامه‌ای امضا کردند که امید به مذاکره و بازگشت ترافیک هرمز را زنده کرد. بازارها لحظه‌ای واکنش مثبت نشان دادند و عبورها موقتاً افزایش یافت.

اما این بهبود توهمی بود. تفاهم‌نامه توافق صلح نبود؛ چارچوبی برای مدیریت بحران بود. تنش‌های زیرساختی حل‌نشده باقی ماند. رهبری ایران علناً متعهد به تغییر دائمی وضعیت هرمز ماند و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، اعلام کرد «مدیریت تنگه هرگز به وضعیت پیش از جنگ باز نخواهد گشت».

خطرناک‌تر اینکه ایران در مه ۲۰۲۶ «سازمان تنگه خلیج فارس» را تأسیس کرد و اعلام نمود هیچ کشتی بدون مجوز این نهاد جدید نمی‌تواند عبور کند. این موضع مذاکره‌ای نبود؛ ادعای نهادی حاکمیت بر آبراهی بود که طبق حقوق بین‌الملل تحت حاکمیت مشترک ایران و عمان است. ایران نشان می‌داد حتی اگر جنگ تمام شود، به هنجارهای دریایی پیش از بحران باز نخواهد گشت.

اواخر ژوئن تا ژوئیه: فروپاشی مذاکرات

خوش‌بینی دوام نیاورد. چند روز پس از آغاز تخلیه دریانوردان گرفتار از طریق آب‌های عمان، ایران در ۲۵ ژوئن به کشتی‌ای در آب‌های عمان حمله کرد و آمریکا پاسخ هوایی داد. دور دیگری از حملات ایران در ۷-۸ ژوئیه دوباره حملات آمریکا را برانگیخت. ترامپ اعلام کرد تفاهم‌نامه دیگر معتبر نیست. تا اواسط ژوئیه، حجم حملات به بالاترین سطح از آوریل رسید.

این الگو حیاتی است: هر تلاش مذاکره‌ای امید بازار را بالا می‌برد و هر اقدام تازه ایران آن را خاموش می‌کرد. بازار درس سختی می‌آموخت: هر دو طرف مواضع حداکثری دارند و فضای کمی برای سازش وجود دارد.هر دو طرف مواضع حداکثری دارند و فضای کمی برای سازش وجود دارد.

بخش دوم: روایت بازار طلا

فوریه-مارس: وحشت حاد و خروج ذخایر

با شروع جنگ، قیمت طلا به‌شدت جهش کرد. این حق بیمه کلاسیک ریسک ژئوپلیتیک بود: درگیری در حیاتی‌ترین گلوگاه انرژی جهان، نااطمینانی سیستمی ایجاد می‌کند. اما این جهش سیگنال خاصی هم داشت: بانک‌های مرکزی و بازیگران بزرگ دولتی شروع به برداشت یا پوشش ذخایر استراتژیک کردند.

چرا؟ چون در آن لحظه همه مدل‌ها نتایج فاجعه‌بار پیش‌بینی می‌کردند. بسته ماندن پایدار هرمز می‌توانست منجر به:

- جهش قیمت نفت به بیش از ۱۵۰-۲۰۰ دلار در بشکه 
- خطر رکود جهانی 
- مارپیچ تورمی که پرتفوی اوراق قرضه را نابود کند 
- تنش مالی سیستمی که نیاز به نقدینگی داشته باشد

بازیگران دولتی که طلای فیزیکی داشتند، انتخاب داشتند: طلا را به‌عنوان پوشش در برابر آشوب نگه دارند (با هزینه فرصت) یا بخشی از ذخایر را برای تأمین نقدینگی در صورت ادامه بحران تا سال‌ها بفروشند. بسیاری گزینه دوم را انتخاب کردند، به‌ویژه وقتی تا اواسط مارس نشانه‌ای از حل بحران نبود و بانک‌های مرکزی شروع به هماهنگی پاسخ‌های سیاستی کردند.

این خروج منطقی اما برای قیمت طلا نزولی بود: شرط‌بندی بر این بود که فاز حاد می‌گذرد، تشدید نظامی به بن‌بست مدیریت‌شده تبدیل می‌شود و حق بیمه طلا با قیمت‌گذاری «کسب‌وکار معمول در میان محدودیت‌ها» کاهش می‌یابد.

آوریل تا ژوئیه: رکود و تطبیق

وقتی بازار پذیرفت که تنگه برای مدت نامحدود محدود می‌ماند، نوسان کالاها در واقع کاهش یافت. این به نظر متناقض می‌رسد—مگر بستن ۲۰ درصد عرضه انرژی جهان نباید فشار صعودی مداوم ایجاد کند؟

نه. دلایلش این است:

۱. مسیرهای جایگزین فعال شد: عربستان و دیگر تولیدکنندگان خلیج فارس نفت را از طریق آبراهه‌های جایگزین (دریای سرخ، دور آفریقا) هدایت کردند. قیمت‌ها در سطح بالا اما پایدار تثبیت شد—بالاتر از پیش از بحران اما نه فاجعه‌بار.

۲. تخریب تقاضا رخ داد: قیمت‌های بالای انرژی مصرف جهانی را، به‌ویژه در بخش‌های اختیاری، کاهش داد. «شوک» به «تعادل جدید» تبدیل شد.

۳. فعالان بازار دوباره پوشش دادند: معامله‌گرانی که در فوریه روی نتایج فاجعه‌بار شرط بسته بودند، حالا موقعیت‌ها را بر اساس مدل «بحران طولانی» قفل کردند. طلا که دیگر بیمه ریسک نهایی در برابر فروپاشی سیستمی نبود، با باز شدن این پوشش‌ها تحت فشار فروش قرار گرفت.

۴. واگرایی بانک‌های مرکزی: در حالی که برخی دولت‌ها در فوریه-مارس ذخایر را برداشتند، دیگران—به‌ویژه روسیه و چین—به انباشت طلا به‌عنوان بخشی از استراتژی دلارزدایی ادامه دادند و جریان‌های جبرانی ایجاد کردند.

«رکود» نشانه ثبات نبود؛ نشانه تسلیم بازار بود. قیمت طلا و نفت درجا می‌زد چون فعالان از «بدترین حالت چیست؟» به «محتمل‌ترین حالت چیست؟» تغییر کرده بودند—و محتمل‌ترین حالت «اختلال گران اما قابل مدیریت برای آینده قابل پیش‌بینی» بود.

اوت: اضطراب تازه، نه کاهش تنش

در اوایل اوت، آمریکا، ایران و عمان به نظر می‌رسید به توافق موقت برای بازگشایی تنگه هرمز نزدیک می‌شوند و امید به کاهش یکی از خطرناک‌ترین نقاط اشتعال خاورمیانه را زنده کردند. بازارها موقتاً روی امید کاهش تنش صعود کردند.

اما این خوش‌بینی فاجعه‌بار اشتباه بود. تا ۱۸-۲۰ اوت، ترافیک کشتی‌ها دوباره سقوط کرد—در دوشنبه فقط ۱۰ عبور و در یکشنبه ۲ عبور مشاهده شد، با میانگین پنج‌روزه حدود ۱۰ کشتی، پایین‌ترین سطح از ۱۱ مه. یک کشتی باری مورد حمله قرار گرفت و یک خدمه کشته شد، در حالی که ترامپ ادعا می‌کرد تنگه «باز و در حال فعالیت» است. تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن در ۱۸ اوت بدون توافق نهایی منقضی شد و ترامپ گفت آمریکا با ایران مذاکره نمی‌کند.

قیمت کالاها دوباره جهش کرد چون بازار فهمید مذاکره شکست خورده و راه‌حل کوتاه‌مدت وجود ندارد. این به معنای «ریسک کوتاه‌مدت برداشته شده» نیست؛ برعکس: نشان داد بحران ماه‌ها یا سال‌ها ادامه خواهد یافت، با تشدیدهای مقطعی که دوره‌های طولانی عبور کم‌حجم و پرتنش را قطع می‌کند.

بخش سوم: مسئله ایران—بیش‌ازحد بازی‌شده یا ساختاری؟

استراتژی حداکثری ایران

به نظر می‌رسد که ایران ممکن است کارت هرمز را «بیش‌ازحد بازی کرده» باشد. با این حال از نگاه مدیران ایرانی، آن‌ها از ادعاهایشان عقب‌نشینی نکرده‌اند؛ بلکه آن‌ها را نهادی کرده‌اند:

ایران در مه ۲۰۲۶ سازمان تنگه خلیج فارس را تأسیس کرد و ادعا کرد هیچ کشتی بدون مجوز این نهاد نمی‌تواند عبور کند. رهبری ایران تفاهم‌نامه ۱۷ ژوئن را به‌عنوان اعطای حق اداره کشتیرانی در تنگه به ایران معرفی کرد. این تاکتیک مذاکره نیست؛ تعهد حقوقی و سیاسی به کنترل دائمی است.

صریح‌تر: کاظم غریب‌آبادی، معاون وزیر خارجه ایران، گفت: «تنگه هرمز ایرانی بوده، ایرانی است و ایرانی خواهد ماند؛ این تنگه فقط با فرمان ایران بسته و باز می‌شود.» او افزود: «تنگه هرمز نه با توییت، نه با ناو هواپیمابر، نه با صدور دستور و نه با سخنرانی انتخاباتی قابل تصرف نیست.»

این ابهام یا ژست نیست. بیانیه روشنی است که ایران بحران را فرصتی برای براندازی نظم دریایی بین‌المللی و ادعای کنترل یکجانبه بر جریان انرژی جهان می‌بیند. اینکه آیا ایران می‌تواند این موضع را حفظ کند سؤال دیگری است. اما نیت کاملاً روشن است.

موضع متقابل آمریکا

در همین حال، پاسخ آمریکا حداکثری‌گری خودش را نشان می‌دهد. آمریکا محاصره بنادر ایران را برقرار کرده و به کشتی‌هایی که متهم به تلاش برای رسیدن به بنادر ایران هستند شلیک کرده است. تحریک‌آمیزتر اینکه ترامپ ادعا کرد پس از شکست ایران، «خیلی زود تنگه هرمز را قلمرو ایالات متحده اعلام خواهم کرد.»

این زبان مذاکره نیست؛ زبان فتح سرزمینی است.

بن‌بست بنیادین

هر دو قدرت ادعای کنترل هرمز را مطرح می‌کنند. هیچ‌کدام نمی‌تواند هدفش را کاملاً محقق کند:

- ایران نمی‌تواند: آمریکا نیروی نظامی برتر دارد و محاصره جایگزین برقرار کرده. ایران می‌تواند کشتیرانی را آزار دهد، عوارض بگیرد و کشتی‌ها را هدف قرار دهد، اما نمی‌تواند عبور مصمم را (به‌ویژه آن‌هایی که با اسکورت نیروی دریایی آمریکا محافظت می‌شوند) جلوگیری کند.

- آمریکا نمی‌تواند: ایران ساحل شمالی را کنترل می‌کند و می‌تواند از زمین موشک، پهپاد و مین پرتاب کند. حتی با برتری هوایی، آمریکا نمی‌تواند همه آزارها را جلوگیری کند. علاوه‌براین، آمریکا نمی‌تواند بدون تعهد نظامی عظیم تنگه را اشغال و اداره کند، چشم‌اندازی که از نظر سیاسی ناپایدار است.

نتیجه بن‌بست با اصطکاک است. کشتی‌ها عبور می‌کنند، اما با حجم کم، ریسک بالا، پیچیدگی مسیریابی و همیشه تحت تهدید حادثه. این «ریسک کوتاه‌مدت برداشته‌شده» نیست؛ این «ریسک دائمی بالا که از طریق تطبیق مدیریت می‌شود» است.

بخش چهارم: بازارها واقعاً چه چیزی را قیمت‌گذاری می‌کنند

بازخوانی دینامیک طلا

یک فرضیه این است که طلا جهش کرده چون «ریسک کوتاه‌مدت برداشته شده، در حالی که ریسک‌های بلندمدت هنوز بازارها را آزار می‌دهد.» این رابطه علیت را وارونه می‌کند:

- جهش فوریه-مارس: ریسک وجودی حاد. بازیگران دولتی بدترین حالت (فروپاشی سیستمی) را فرض می‌کنند و پرتفوی را تنظیم می‌کنند. حق بیمه طلا به‌عنوان بیمه گسترش می‌یابد.

- رکود آوریل-ژوئیه: بازار از «بدترین حالت» به «محتمل‌ترین حالت» (اختلال طولانی) قیمت‌گذاری مجدد می‌کند. بازیگرانی که از فروپاشی سیستمی می‌ترسیدند حالا کمبود ساختاریافته می‌بینند و بخشی از موقعیت‌های بیمه را نقد می‌کنند. حق بیمه طلا منقبض می‌شود. اما قیمت‌های زیرساختی بالا می‌مانند چون شوک انرژی پایه ادامه دارد.

- جهش اوت: نه «ریسک کوتاه‌مدت برداشته‌شده». بلکه درک اینکه راه‌حل کوتاه‌مدت وجود ندارد. مذاکره شکست خورده. بحران برای مدت نامحدود ادامه خواهد یافت، با تشدیدهای مقطعی. بازار دوباره ریسک بلندمدت بالا را قیمت‌گذاری می‌کند، اما حالا با درک روشن‌تری از پایداری و حل‌ناپذیری درگیری. یعنی ریسک کوتاه مدت دیگر تبدیل به دینامیک طبیعی مسئله‌ی ایران شده و کسی به دنبال حل این مسئله نیست!

طلا دوباره بالا می‌رود، اما به دلیل متفاوت: نه به‌عنوان بیمه ریسک نهایی در برابر فروپاشی سیستمی، بلکه به‌عنوان پوشش تورم و بازی دلارزدایی، چون شوک انرژی جهانی به‌طور نامحدود در قیمت‌ها جا می‌افتد.

دینامیک بازار نفت

قیمت نفت الگوی مرتبط اما متمایزی نشان می‌دهد. میانگین قیمت بنزین آمریکا در ۱۸ اوت به ۴٫۰۷ دلار در گالن رسید، در حالی که یک سال قبل ۳٫۱۵ دلار بود. این افزایش موقت نیست. منعکس‌کننده از دست رفتن دائمی حدود ۲۰ درصد عرضه جهانی (از طریق اختلال هرمز) است که با مسیریابی جایگزین و تخریب تقاضا جزئی جبران شده، اما هرگز کاملاً احیا نشده.

بینش کلیدی: هر ماه که تنگه محدود بماند، زیرساخت جایگزین ساخته می‌شود، جایگزین‌ها پیدا می‌شود و بحران به «کسب‌وکار معمول» تبدیل می‌شود. این پارادوکسیکال قیمت‌ها را تثبیت می‌کند (دیگر ریسک نزولی فاجعه‌بار حل ناگهانی وجود ندارد) در حالی که آن‌ها را بالا نگه می‌دارد (هیچ تسکین نزدیک‌مدتی نیست).

بخش پنجم: نظریه بازی ژئوپلیتیک

چرا هیچ‌طرف سازش نمی‌کند

برای ایران: جنگ با تلاش آمریکا و اسرائیل برای حذف رهبری ایران (و موفقیت در مورد آیت‌الله خامنه‌ای) آغاز شد. دولت ایران زنده ماند و حالا کنترل هرمز—از نظر تاریخی نامتقارن‌ترین مزیتش—را تثبیت کرده. تسلیم این اهرم به معنای بازگشت به موقعیت تابع در نظم‌سازی منطقه‌ای است. از نظر استراتژیک، ایران تا زمانی که بتواند کمپین آزار را حفظ کند، چیزی از سازش به دست نمی‌آورد.

برای آمریکا: دولت ترامپ به شکست کامل ایران و حتی ادعاهای سرزمینی بر هرمز متعهد شده. پذیرش هرگونه کنترل یا ساختار هزینه ایرانی بر تنگه به‌عنوان تحقیر استراتژیک تصویر خواهد شد. علاوه‌براین، اجازه دادن به ایران برای موفقیت در سلاح‌کردن تنگه سابقه‌ای ایجاد می‌کند: دیگر قدرت‌های منطقه‌ای ممکن است نتیجه‌گیری کنند که آن‌ها هم می‌توانند تجارت جهانی را گروگان بگیرند.

برای عمان: تنها میانجی بالقوه، عمان می‌خواهد موقعیت جغرافیایی‌اش را به‌عنوان طرف بی‌طرف و نقطه مسیریابی جایگزین حفظ کند. اما عمان نمی‌تواند اگر هر دو طرف حداکثری باشند، توافق را تحمیل کند.

پایان بازی

در حال حاضر مسیر سیاسی برای حل وجود ندارد. گزینه‌ها عبارتند از:

۱. ادامه جنگ سطح پایین و آزار (مسیر فعلی): کشتیرانی ادامه می‌یابد، محدود، گران، پرریسک. ایران اجاره استخراج می‌کند (عوارض، ارعاب، هزینه‌ها). آمریکا محاصره و حملات گاه‌به‌گاه را حفظ می‌کند. این می‌تواند سال‌ها ادامه یابد.

۲. تشدید به جنگ تمام‌عیار آمریکا-ایران: نیاز به تحریک عمده ایرانی یا تهاجم عمده آمریکایی دارد. ریسک وجود دارد اما هیچ‌طرف در حال حاضر با توجه به قابلیت تخریب متقابل قصد آن را ندارد.

۳. فروپاشی ثبات حکومت ایران: یک قیام  وسیع (بدون حمایت خارجی بعید) از داخل ایران محتمل نیست و نیاز به  فشار نظامی پایدار دارد. در مقیاس سال‌ها ممکن است، نه ماه‌ها.

۴. توافق مذاکره‌ای: نیاز به عقب‌نشینی هر دو طرف از مواضع حداکثری دارد. سیگنال‌های فعلی نشان می‌دهد این اتفاق نمی‌افتد.

محتمل‌ترین: ادامه بن‌بست با عملیات کشتیرانی کم‌حجم و پرهزینه برای مدت نامحدود.

نتیجه‌گیری: درس بازار کالا

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت کارت تنگه‌ی هرمز دیگر یک کارت بحران نیست، بلکه جهان پذیرفته که از این به بعد، در کوتاه مدت و تا حل دائمی پرونده‌ی ایران، قرار است اوضاع بر همین منوال باشد و هیچ کس برای بهبود اوضاع و تنش‌زدایی با ایران تلاش نخواهد کرد:

۱. ریسک شوک حاد (فوریه-مارس): ممکن است فاجعه فوراً رخ دهد. طلا به‌عنوان بیمه جهش می‌کند. ذخایر دولتی برداشت می‌شود. بازار بدترین حالت را فرض می‌کند.

۲. ریسک محدودیت مزمن (آوریل-ژوئیه): بازار می‌پذیرد که بحران نامحدود است. از فاجعه به اختلال قیمت‌گذاری مجدد می‌کند. طلا با باز شدن حق بیمه‌های ریسک نهایی راکد می‌شود، اما حق بیمه‌های کمبود زیرساختی ادامه دارد.

۳. ریسک بلندمدت حل‌ناپذیر (از اوت به بعد): مذاکره شکست می‌خورد. بازار تشخیص می‌دهد که اختلاف ساختاری راه‌حل آسانی ندارد. طلا و نفت دوباره جهش می‌کنند، نه از ترس حاد بلکه از قطعیت هزینه‌های بالا و طولانی‌مدت.

کارت هرمز توسط ایران بیش‌ازحد بازی شده و به‌طور استراتژیک تبدیل به یک سلاح شد. ایران تشخیص داد که در درگیری با حریف نظامی برتر، کنترل گلوگاه جغرافیایی تنها مزیت نامتقارنش است. به‌جای کنار گذاشتن این مزیت، ایران آن را نهادی کرده و هر توافق پس از جنگ را دشوار ساخته، مگر اینکه آمریکا شکلی از نقش ایرانی در اداره تنگه را بپذیرد، که دولت ترامپ صریحاً رد کرده است. بنابراین هیچ راه حل کوتاه مدتی برای مسئله وجود ندارد، تا این که یک طرف نظم و ساختار طرف مقابل را کاملا درهم بشکند.

بازی در جریان بنابراین درباره کاهش تنش یا حل نزدیک‌مدت نیست. درباره دو قدرت با اهداف ناسازگار است که در درگیری محدود بر حیاتی‌ترین گلوگاه انرژی جهان قفل شده‌اند، بدون خروج روشن و با هر انگیزه برای حفظ مواضع حداکثری.

بازارهای کالا، به شیوه ناقص خود، حالا این واقعیت را درست قیمت‌گذاری می‌کنند.