ماجرای «محرومیت دائمالعمر هنرمندان» به علت سیاهنمایی چیست؟ واکنش معنادار سایت رهبری به مصوبات مجلس
وقتی رسانه رهبری، علناً و با ادبیاتی چنین صریح، مصوبهای از مجلس را نقد میکند، دیگر نمیتوان از یک جبهه یکپارچه در ساختار قدرت سخن گفت. شکافی که میان تمایل بخشی از مجلس به کنترل حداکثری، و تأکید رهبری بر امیدآفرینی گشوده شده، خود گویای این واقعیت است که آینده سیاست فرهنگی ایران، هنوز نانوشته باقی مانده است.
جامعه هنری، در برابر محدودیتهای رسمی، غالباً یا به فعالیت زیرزمینی روی میآورد
امیرحسین مصلی
روزنامهنگار
بعضی اخبار را باید پیش از هر تحلیلی، باید از این زاویه دید که آیا آنچه رسانهای شده، واقعاً همان چیزی است که ادعا میشود؟ در مورد خبر اخیر «محرومیت دائمالعمر هنرمندان»، پاسخ به این پرسش، خود نیمی از تحلیل را تشکیل میدهد.
آنچه در رسانهها بازتاب یافت، بخشی از «طرح مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه» است که تنها در سطح کلیات نه جزئیات نهایی و نه تصویب قطعی، در صحن علنی مجلس، با ۱۸۳ رأی موافق، تأیید شده است. این تمایز، هرچند فنی بهنظر برسد، اهمیت واقعی دارد، یک طرح، پیش از آنکه قانون شود، باید مرحله بررسی مادهبهماده را از سر بگذراند و سپس مُهر تأیید شورای نگهبان را نیز دریافت کند. بنابراین، آنچه امروز وجود دارد، نه یک قانون لازمالاجرا، بلکه چارچوب کلیای است که میتواند در مسیر بررسی، تعدیل، تشدید یا حتی توقف شود.
اما محتوای این چارچوب، بهتنهایی، برای ایجاد نگرانی کافی است. بر اساس متن طرح، تولیدکنندگان فیلم، مستند، تئاتر، موسیقی و کتاب که اثرشان «فرهنگ ضد اسلامی» را ترویج دهد یا «چهره سیاه» از کشور نشان دهد بهویژه اگر با هدایت یا آموزش سرویسهای اطلاعاتی بیگانه مرتبط تشخیص داده شود، با محرومیت دائم از فعالیت هنری، جریمه نقدی معادل هزینههای تولید اثر، و مجازاتهای تکمیلی روبهرو خواهند شد. حتی نهادهای صادرکننده مجوز نیز مشمول جریمه میشوند. در بخشی دیگر، مصاحبه با رسانههای موصوف به «معاند» از جمله رسانههای آمریکایی، مجازاتی میان شش ماه تا دو سال حبس در پی دارد.
منتقدان این طرح، از همان ساعات نخست انتشار خبر، واکنش نشان دادند. بیژن میرباقری، از چهرههای آشنای سینمای ایران، هشدار داد این مصوبه عملاً وجود سازمان سینمایی را بیمعنا میکند و راه را برای ورود مستقیم نهادهای امنیتی و اطلاعاتی به عرصه هنر باز میگذارد.
این نگرانی، از منظر اجرایی نیز قابل تأمل است، مفاهیمی چون «چهره سیاه» یا «فرهنگ ضد اسلامی»، بهدلیل کلیبودن، در عمل به قضاوتهای سلیقهای بازِ ضابطان و دادستانها واگذار میشوند؛ ابهامی که میتواند دامنه اجرا را بهشکل غیرقابلپیشبینی گسترش دهد.
سؤال دیگری که باید مطرح شود این است که آیا چنین مجازاتی، در عمل، بازدارنده خواهد بود؟ تجربه تاریخی هنر ایران از دوران پیش از انقلاب تا امروز نشان میدهد جامعه هنری، در برابر محدودیتهای رسمی، غالباً یا به فعالیت زیرزمینی روی میآورد یا مسیر تولید و انتشار را به بیرون از مرزها منتقل میکند؛ پدیدهای که میتواند نتیجهای معکوسِ هدف اعلامی طرح یعنی کاهش نفوذ فرهنگی بیگانه، به بار آورد، نه کاهش، بلکه انتقال کامل تولید هنری مستقل به بیرون از کنترل و نظارت داخلی.
نکتهای که این خبر را از یک مناقشه معمول قانونگذاری فراتر میبرد، واکنشی است که تقریباً همزمان از سوی رسانه رهبر انقلاب منتشر شد. در پیامی که کمتر از یک شبانهروز پس از خبر تصویب کلیات طرح در مجلس بازتاب یافت، این رسانه تأکید کرد جامعه، پیش از هر چیز، نیازمند نشانههای واقعی امید، مسیری باثبات و چشماندازی روشن از آینده است. پیام روشن این بود، نمایندگان مجلس، با مواضع و مصوبات خود، باید مجلس را به نهادی «پیشران امیدآفرینی» بدل کنند نه ابزاری برای تشدید محدودیت و ناامیدی.
این همزمانی، پرسشی اساسی درباره توازن قدرت در سیاستگذاری فرهنگی ایران مطرح میکند. آیا این واکنش، نشانهای از یک جهتگیری تازه در رأس هرم قدرت است جهتگیریای که پیشتر، در تحولات ساختاری شورای عالی امنیت ملی و تأکید بر تصمیمگیری جمعی نیز رگههایی از آن دیده شده بود یا صرفاً تذکری نمادین است که در عمل، بر سرنوشت نهایی طرح در مجلس تأثیر چندانی نخواهد داشت؟ پاسخ قطعی را باید در هفتههای آینده، در جریان بررسی جزئیات طرح، جستوجو کرد. اما همین حالا میتوان گفت وقتی رسانه رهبری، علناً و با ادبیاتی چنین صریح، مصوبهای از مجلس را نقد میکند، دیگر نمیتوان از یک جبهه یکپارچه در ساختار قدرت سخن گفت. شکافی که میان تمایل بخشی از مجلس به کنترل حداکثری، و تأکید رهبری بر امیدآفرینی گشوده شده، خود گویای این واقعیت است که آینده سیاست فرهنگی ایران، هنوز نانوشته باقی مانده است.