تهدیدهای امروز، تنها از مرزهای جغرافیایی سرچشمه نمیگیرند
بازخوانی هشدار عراقچی و خاتمی؛ حفره امنیتی در حصر و زندان رخنه نمیکند!
کدام جریان، در عمل، حفره امنیتی را در دل ساختار عمیقتر میکند؟
همانگونه که موفقیت دیپلماسی بیپشتوانه بازدارندگی نظامی دشوار مینماید، توان نظامی نیز بدون افق سیاسی روشن و راهی برای خروج از بحران، میتواند کشور را در یک جنگ فرسایشی گرفتار کند. / تجربه جنگهای معاصر از سوریه تا اوکراین، درسی مشترک دارد که جنگهای فرسایشی، بیش از آنکه پیروزی قاطعی برای طرفین رقم بزنند، منابع اقتصادی، سرمایه انسانی و انسجام اجتماعی را بهتدریج تحلیل میبرند.
قدرت ملی، در واقع، بر دو ستون استوار است: میدان و دیپلماسی
امیرحسین مصلی
روزنامهنگار
تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده که وقتی فضای عمومی به دوگانه ساده «مقاومت یا سازش» فروکاسته میشود، جایی برای گفتوگو درباره منافع ملی باقی نمیماند؛ و هر صدای متفاوت، بهجای آنکه شنیده شود، متهم میشود. این الگو، در روزهای اخیر، بار دیگر خود را نشان داده است.
اظهارات سیدعباس عراقچی درباره «حفره امنیتی» که به گفته او در جریان اطلاع دشمن از هدف قرار گرفتن بیت رهبری نقشی داشته، از همین منظر باید خوانده شود. صرفنظر از منشأ دقیق این نفوذ، پیام اصلی هشدار او روشن است: تهدیدهای امروز، تنها از مرزهای جغرافیایی سرچشمه نمیگیرند؛ گاه مهلکترین آسیبها از دلِ ضعف در حکمرانی امنیتی، هماهنگی نهادی و حفاظت از اطلاعات طبقهبندیشده برمیخیزند. اگر این هشدار جدی گرفته نشود، حتی موفقیتترین عملیات نظامی نیز میتواند بهواسطه یک شکاف امنیتی داخلی، بیاثر شود.
در همین چارچوب، واکنشهای تندی که بیانیه اخیر سیدمحمد خاتمی برانگیخت را نیز باید سنجید. ممکن است بسیاری با مواضع سیاسی او همداستان نباشند و این اختلافنظر، امری طبیعی در هر جامعه سیاسی زنده است اما طرح ضرورت پرهیز از تداوم جنگ، یا تأکید بر مسیر دیپلماتیک، بهخودیخود عدول از منافع ملی نیست. در تجربه بسیاری از کشورها، دفاع از دیپلماسی، وقتی از موضع پاسداری از منافع کشور صورت گیرد، نه رقیب قدرت نظامی، بلکه مکمل آن است.
قدرت ملی، در واقع، بر دو ستون استوار است: میدان و دیپلماسی. هیچیک بهتنهایی توان ساختن امنیت پایدار را ندارد. همانگونه که موفقیت دیپلماسی بیپشتوانه بازدارندگی نظامی دشوار مینماید، توان نظامی نیز بدون افق سیاسی روشن و راهی برای خروج از بحران، میتواند کشور را در یک جنگ فرسایشی گرفتار کند.
از همینرو، هر تضعیف مستمر دستگاه دیپلماسی اگر به کاهش قدرت چانهزنی ایران در پای میز مذاکره بینجامد در نهایت هزینهای مضاعف بر دوش نیروهای نظامی نیز خواهد گذاشت؛ زیرا آنچه در میدان بهدست میآید، اگر پشت میز مذاکره تثبیت نشود، دیر یا زود از کف میرود.
تجربه جنگهای معاصر از سوریه تا اوکراین، درسی مشترک دارد که جنگهای فرسایشی، بیش از آنکه پیروزی قاطعی برای طرفین رقم بزنند، منابع اقتصادی، سرمایه انسانی و انسجام اجتماعی را بهتدریج تحلیل میبرند.
از این زاویه، هشدار درباره طولانیشدن یک درگیری، لزوماً نشانه ضعف یا سازش نیست؛ میتواند نشانه توجه دقیق به هزینههای واقعی ملی باشد -هزینههایی که در شور و هیجان لحظه، غالباً از چشم دور میمانند.
در فضای سیاسی ایران نیز نباید هر منتقدی را با تهدید امنیتی یکسان انگاشت. میان مخالفت سیاسی و اقدام علیه امنیت ملی، مرزی روشن وجود دارد؛ مرزی که فراموشکردنش، هزینهای سنگینتر از هر انتقادی بر کشور تحمیل میکند. بسیاری از چهرههای منتقد جمهوری اسلامی از جمله برخی در حصر یا زندان، در برهههای حساس، تجاوز نظامی خارجی به ایران را محکوم کرده و بر دفاع از تمامیت ارضی کشور تأکید ورزیدهاند. این مواضع، فارغ از هرگونه اختلاف با حاکمیت، نشان میدهد مرزبندی میان رقابت سیاسی داخلی و منافع ملی، همچنان معنا و اهمیت خود را حفظ کرده است
در این میان، پرسشی جدیتر مطرح میشود که کدام جریان، در عمل، حفره امنیتی را در دل ساختار عمیقتر میکند؟ منتقدی که در چارچوب قانون، لزوم مذاکره را طرح میکند و از طرفی دیگر ضمن مخالفت با سیاستهای حاکمیت همزمان بر تمامیت ارضی و منافع ملی پای میفشارد، یا جریانی تندرو که به اسم دفاع از نظام و انتقام خون رهبری با تخریب مستمر دستگاه دیپلماسی، تنگکردن اختیار مذاکرهکنندگان، و برچسبزدن هر گفتوگو بهعنوان خیانت، عملاً کشور را از یکی از دو ستون قدرت ملی یعنی دیپلماسی، محروم میسازد؟
حفره امنیتی، در معنای دقیقترش، تنها نشتی اطلاعاتی نیست؛ هر عاملی است که هماهنگی میان نهادهای تصمیمگیر را تضعیف و ظرفیت واکنش هوشمندانه کشور را محدود کند. از این منظر، تندرویای که بازوی دیپلماسی را فلج میکند و کشور را به تکیه صرف بر بازوی نظامی وامیدارد، خطری ساختاری و پایدارتر برای امنیت ملی است تا انتقادی که در چارچوب دلسوزی برای همان منافع ملی بیان میشود؛ زیرا اولی، برخلاف دومی، مستقیماً یکی از دو پایهای را که ثبات امنیتی کشور بر آن استوار است، از کار میاندازد.
در مقابل، اگر فضای سیاسی بهگونهای شکل گیرد که هر دعوت به مذاکره، هر توصیه به کاهش تنش یا هر هشدار درباره گسترش جنگ، با برچسب «سازشکاری» از میدان گفتوگو حذف شود، خطری جدی سر برمیآورد که محدودشدن ظرفیت تصمیمگیری عقلانی کشور، درست در لحظهای که این ظرفیت بیش از هر زمان دیگری لازم است. در چنین شرایطی، دشمن خارجی، بیش از هر ابزار نظامی، از همین شکافهای داخلی، از این ضعفِ هماهنگی و کاهشِ اعتماد میان نهادهای تصمیمگیر بهره خواهد برد -بیآنکه حتی نیازی به شلیک گلولهای تازه داشته باشد.
سخن عراقچی را از همین زاویه نیز میتوان خواند، امنیت، صرفاً برخورد با منتقدان سیاسی نیست؛ امنیت، پیش از هر چیز، توانایی حفاظت از اطلاعات حساس، جلوگیری از نفوذ، افزایش هماهنگی میان نهادها و صیانت از جان مسئولان و شهروندان است. اگر خللی در همین حوزهها وجود داشته باشد، بزرگترین تهدید نه از زبان منتقد، که از آسیبپذیریِ خودِ ساختارها برمیخیزد.
امروز، شاید بیش از هر زمان دیگری، ایران به گفتوگویی نیاز دارد که در آن نه دیپلماسی قربانی هیجان جمعی شود، و نه امنیت قربانی سیاستورزی جناحی. کشوری که بتواند میان قدرت نظامی، دیپلماسی فعال، امنیت اطلاعات و تحمل نقد، تعادلی پایدار برقرار کند، در برابر فشار خارجی نیز استوارتر خواهد ایستاد. این تعادل را نباید نشانه عقبنشینی خواند؛ درست برعکس، یکی از استوارترین ستونهای قدرت ملی همین است.