کد خبر : 174486 |

گام سوم جنگی ترامپ علیه ایران با اعلام محاصره دریایی/ واکنش ایران چه خواهد بود؟

راهبرد محاصره دریایی آمریکا احتمالا جایگزین یا مکمل جنگ تمام عیار قبلی می‌شود؛ این مسیر می‌تواند هم به‌عنوان مقدمه‌ای برای تشدید تنش و حرکت به‌سوی یک جنگ گسترده‌تر عمل کند و هم به‌صورت مستقل، در سطحی پایین‌تر از جنگ تمام‌عیار، به‌عنوان یک نبرد فرسایشی و کنترل‌شده ادامه یابد

بحران از کنترل یک تنگه، به بی‌ثباتی در کل زنجیره تأمین انرژی جهانی تبدیل می‌شود

 

مصطفی نجفی / تحلیلگر 

دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا بلافاصله پس از بن‌بست در مذاکرات اسلام‌آباد، سیاست جدید جنگی آمریکا در قبال ایران یعنی طریق محاصره دریایی را با بستن تنگه هرمز اعلام کرد. تصمیمی که نتیجه دو تلاش شکست خورده آمریکا در ۵۰ روز اخیر بوده است؛ نخست تلاش برای باز کردن تنگه هرمز از طریق جنگ که خودش باعث آن بود و دوم تلاش برای باز کردن آن از طریق مذاکره در اسلام‌آباد که منجر به نتیجه نشد.

 

اعلام چنین تصمیمی به معنای ورود به مرحله‌ای نیمه‌جنگی و نه لزوما جنگ تمام‌عیار است؛ مرحله‌ای که نه آتش‌بس محسوب می‌شود و نه جنگ گسترده، بلکه چیزی میان این دو با پیامدهایی گسترده و غیرقابل پیش‌بینی.

 

در نگاه اول، این تصمیم را می‌توان تلاش برای بازتعریف قواعد بازی در تنگه هرمز دانست. آمریکا پس از ناکامی در دو مسیر قبلی، یکی مسیر نظامی مستقیم و دیگری مسیر دیپلماتیک در اسلام‌آباد، اکنون به سراغ ابزار فشار سوم و مکملی رفته است. 

 

این راهبرد چهار هدف کلیدی را دنبال می‌کند: نخست، قطع یا به حداقل رساندن صادرات انرژی ایران؛ دوم، جلوگیری از تثبیت یک رویه جدید توسط ایران در اخذ عوارض در تنگه؛ سوم، اعمال فشار بر مصرف‌ کنندگان بزرگی مانند چین که به نفت ایران وابسته‌اند و چهارم، ایجاد یک سابقه حقوقی-امنیتی برای حضور فعال‌تر آمریکا در مدیریت این گذرگاه حیاتی.

 

بنابراین به نظر می رسد ترامپ پس از بررسی طرح‌هایی مانند اشغال خارک، اشغال جزایر سه‌گانه و نابودی زیرساخت‌های اقتصادی ایران برای وادار کردن ایران به باز کردن تنگه هرمز اکنون با طرح محاصره دریایی ایران و بستن تنگه هرمز به دنبال این است که اهرم فشار تنگه هرمز را علیه خود ایران بکار گیرد و تهران را وادار به بازگشایی آن کند. 

 

از سوی دیگر، واشنگتن با اجرای این طرح به دنبال این است که کشورهای دیگر به ویژه چین، اروپا و سایر کشورها را با خود همراه سازد؛ به ویژه اگر موفق شود یکی از پیچ‌های تنگه را دست داشته باشد! 

 

اما مسئله اصلی، نه در اهداف، بلکه در دشواری‌های تحقق آن‌هاست. محاصره دریایی در چنین مقیاسی، به‌ویژه در یکی از شلوغ‌ترین و حساس‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، نیازمند حضور مستمر، هزینه‌های سنگین و تحمل ریسک‌های بالا است. هرگونه اختلال جدی در جریان انرژی از این مسیر، به تدریج قیمت نفت را در بازارهای جهانی افزایش داده و اقتصادهایی مانند کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، چین، ژاپن، کره جنوبی و حتی اقتصادهای غربی را تحت فشار شدیدی قرار می‌دهد.

 

از منظر امنیتی، این سناریو به‌سرعت می‌تواند به یک درگیری فرسایشی دریایی تبدیل شود. برخوردهای مداوم، توقیف و حمله به کشتی‌ها یا حتی درگیری‌ میان ایران و همسایگان جنوبی، به‌مرور سطح تنش را بالا می‌برد و احتمال بازگشت به یک جنگ گسترده‌تر را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، تنگه هرمز نه‌تنها یک مسیر اقتصادی، بلکه به یک نقطه اشتعال دائمی تبدیل خواهد شد.

 

در سوی مقابل، گزینه‌های ایران نیز کم‌هزینه و محدود نیستند. پاسخ‌هایی مانند حملات محدود یا پرشدت دریایی، ایجاد اختلال در مسیرهای جایگزین مانند تنگه باب‌المندب، یا هدف قرار دادن زیرساخت‌های نفتی دور زدن تنگه در منطقه، همگی می‌توانند دامنه بحران را از یک نقطه جغرافیایی به کل منطقه خاورمیانه گسترش دهند. این یعنی بحران از کنترل یک تنگه به بی‌ثباتی در کل زنجیره تأمین انرژی جهانی تبدیل می‌شود.

 

در نهایت، شاید مهم‌ترین ضعف این راهبرد، تضاد درونی آن باشد: آمریکا تلاش می‌کند با افزایش فشار بر ایران کنترل بیشتری به دست آورد و تنگه را باز کند اما همین فشار می‌تواند شرایطی ایجاد کند که کنترل از دست همه بازیگران خارج شود.

 

در نهایت راهبرد محاصره دریایی آمریکا احتمالا جایگزین یا مکمل جنگ تمام عیار قبلی می‌شود؛ این مسیر می‌تواند هم به‌عنوان مقدمه‌ای برای تشدید تنش و حرکت به‌سوی یک جنگ گسترده‌تر عمل کند و هم به‌صورت مستقل، در سطحی پایین‌تر از جنگ تمام‌عیار، به‌عنوان یک نبرد فرسایشی و کنترل‌شده ادامه یابد.

منبع: انصاف نیوز