دکتر مهدی نوربخش استاد روابط بین الملل:
جنگ با ایران اثبات کرد که کشورهای حوزه خلیج فارس هرگز نمی توانند روی آمریکا بعنوان یک چتر حمایتی مطمئن حساب کنند
این جنگ هم به لحاظ اقتصادی و سیاسی، به آقای ترامپ ضرر زده است.این مناقشه توانسته اقتصاد جهانی و بازار انرژی را دچار تلاطم کند. چین در طول سالهای گذ شته بدنبال ثبات خاورمیانه برای بسط روابط اقتصادی خود با کشورهای این منطقه بوده است. ادامه جنگ در حال حاضر به نفع چین نیست.
دکتر مهدی نور بخش پژوهشگر ارشد بین المل، استاد دانشگاه هرسیبورگ،عضو موثر نهضت آزادی، داماد روانشاد دکتر ابراهیم یزدی از جمله ایرانیان وطن دوستی است که کنش گری ایران دوست ، همسو با مردم داخل ایران بویژه در ۹ ماه گذشته، در جنگ ۱۲روزه و جنگ تحمیلی اخیر مواضعی همسو با مدافعان وطن داشته است.
دکتر نوربخش با حوصله فراوان در این مصاحبه با مستقل آنلاین شرکت کرد و به سوالات ما پاسخ گفت.
با هم این گفتگو را می خوانیم:
انگیزه اصلی حمله آمریکا به ایران چه بود؟ ترامپ چه چیزی را بهعنوان برد در این جنگ تعریف کرده بود؟
این جنگ بیش از اینکه جنگ آمریکا باشد جنگ اسرائیل است. طرح حمله نظامی اسرائیل به ایران یکسال و نیم پیش توسط ناتانیاهو و دولت دست راستی او شکل گرفت. ناتانیاهو این طرح را با ترامپ بعد از انتخاب او بعنوان رِِئیس جمهور آمریکا در میان گذاشت. در اوریل سال گذشته، ترامپ این طرح را رد کرده بود اما بعد از ربودن مادرو از ونزوئلا مجددا ناتنیاهو با ترامپ وارد صحبت شد تا او را برای اینکار قانع کند. اینبار ناتانیاهو برروی خصوصیات شخصی ترامپ که دوست دارد از او تمجید و تعریف شود تکیه می کند. به او میگوید در بین رئیس جمهوران گذشته آمریکا؛تو شجاعترین هستی و تصمیماتت،سر نوشت ساز است. در ضمن به او می گوید: ایرانیان میخواهند تورا ترور کنند!ترامپ آرام آرام به حمله به ایران تمایل پیدا میکند. بسیاری به او هشدار داده بودند که حمله به ایران حمله به ونزوئلا نیست. جنرال کین که ترامپ بسیار به او اعتماد دارد،در جلسه شورای امنیت آمریکا میگوید:حمله به ایران با ریسک بالایی روبرو است. تاکر کارلسون سه بار با ترامپ ملاقات میکند تا اورا قانع کند که دست به چنین عملی نزند.ترامپ نهایتا رای به حمله می دهد، اما هنوز کسانی در دولت او مثل جی دی ونس تمایلی به این حمله ندارند. نهایتا ونس پیشنهاد می کند که اگر به ایران حمله شود باید گسترده باشد. نظر او مورد قبول واقع می شود.نهایتا ناتانیاهو، ترامپ را با خودش همراه می کند.جنگ اسرائیل با ایران را به او بفروشد. جنگ آمریکا را با ایران قلمداد کند. بو سعیدی وزیر امور خارجه کشور محترم عمان در اولین توییت خود به ترامپ میگوید: این جنگ، جنگ آمریکا نیست! ترامپ هدفی را در این جنگ پیشنهاد نکرده و اتفاقا این یکی از مشکلاتی ست که اکنون در صحنه سیاسی آمریکا او با آن روبرو شده است.
واکنش بازار آمریکا به ترامپ چیست؟ آیا این جنگ در تقابل تجاری آمریکا و چین به سود ترامپ شد؟
بازار آمریکا پیش از این جنگ دائما با هشدار تورم و یا رکود بخاطر جنگهای تجاری روبرو بوده است! بازار کار آمریکا زودتر از این جنگ وارد رکود شده بود. تورم بالا آمریکارا تهدید می می کند. آمریکا در حال حاضر 38.9 تریلیون (هزار میلیارد) قرض دارد.این عدد وقتی برکل جمعیت آمریکا( بیش از 300 میلیون نفر) تقسیم میشود، سهم هر شهروند آمریکایی 113 هزار دلار می شود! هرروز ادامه جنگ برای آمریکا حدود یک میلیارد دلار هزینه دارد. این هزینه خارج از هزینه ضررهای فیزیکی به تسلیحات و تاسیسات آمریکا در منطقه است. یکی از انتقادات در صحنه سیاست آمریکا به ترامپ هزینه جنگ است. این هزینه نه تنها آمریکا را مقروض تر می کند که جلوی او را در برنامه های افتصادی داخلی می گیرد. کشور چین در در سال گذشته یک تریلیون (هزار میلیارد) دلار بر تولید ناخالص خود در صحنه اقتصاد بین المللی افزوده است.این جنگ هم به لحاظ اقتصادی و سیاسی، به آقای ترامپ ضرر زده است.این مناقشه توانسته اقتصاد جهانی و بازار انرژی را دچار تلاطم کند.کشور چین در طول سالهای گذ شته بدنبال ثبات خاورمیانه برای بسط روابط اقتصادی خود با کشورهای این منطقه بوده است. ادامه جنگ در حال حاضر به نفع چین نیست. هم اینکه ایران نشان داده است میتواند به چالشهای آمریکا در منطقه پاسخ لازم را بدهد، کافی است. چین نمیخواهد ایران در این کارزار شکست بخورد اما همزمان نمیخواهد که بی ثباتی منطقه از کنترل خارج شود و جنگ جهانی شود. بیشترین سود را در این ربطه و ادامه جنگ روسیه و پوتین می برد. پوتین بدنبال تنش پیوسته بین ایران و آمر یکا بوده و هرگز نمیخواسته که کشور قدرتمندی مانند ایران را در همسایگی خود داشته باشد.دولت ترامپ بخشی از تحریم های نفتی خودرا بر روی روسیه ملغی کرده است. کشورهای اروپایی از سود پوتین بسیار عصبانی هستند!
آیا واکنش ایران به حمله دو ابر قدرت هستهای و نظامی، متناسب و بازدارنده بوده یا ممکن است ایران مانند لبنان با سیاست «کوتاه کردن علف» و بمباران مرتب دورهای مواجه شود؟
ایران نه ونزوئلا، نه سوریه و نه حتی عراق است. مثال لبنان برای ایران، مثال مع الفارق است. یکی از نقط ضعف حزب الله در لبنان عدم داشتن بیش از دو سوم جمعیت این کشور است. لبنان در سالهای گذشته در لبنان و یا در سوریه در کنار نظام استبدادی و فاسد بشار اسد ایستاده بود. در جنگهای داخلی سوریه، به حمایت از اسد در مقابل جنبش بهار عربی مردم سوریه ایستاده بود. حزب الله بخاطر اینکه در طول سالها همتش مصروف انسجام داخلی کشور لبنان نبوده و عملا به بی ثباتی نظم سیاسی در این کشور کمک نموده است. لذا فعالیتهای حزب الله، حمایت اکثریت مردم لبنان را نداشت.
در ایران، اتحاد مردمی و اینکه پاسداری از مرزهای کشور در نزد اکثر ایرانیان مقدس شمرده میشود،وضع ما را کاملا با همه این کشورهای منطقه متفاوت کرده است. ایران در این جنگ به دو عامل بزرگ دست پیدا کرد. ابتدا ایران ثابت کرده که وجود چتر حمایتی و حفاظتی آمریکا از کشورهای عربی، یک سراب و توهم است.حفاظت و ثبات در درون منطقه بدون همکاری با ایران امکان پذیر نیست! دوم، اینکه ایران این قدرت را خواهد داشت که از مرزهای خودش دفاع کند. ایران بعد از این جنگ توانسته است یک بازدارندگی غیر اتمی ایجاد نماید. این جنگ نشان داد که هزینه اش برای منطقه و اقتصاد جهانی بسیار بالاست. ایران توانست تنگه هرمز را نا امن کند تا جایی که کمپانی های بیمه، حاضر به پوشش بیمه برای کشتیهای حاضر در خلیج فارس نشده اند. نه در منطقه و نه در بیرون از آن، حداقل آمریکا بدنبال جنگ با ایران در آینده نخواهد بود.
اسراییل هم در این جنگ با شکست بزرگی روبرو شده است، اما خطرات رژیم صهیونیستی ادامه خواهد داشت. اسرائیل در ابتدا بدنبال براندازی نظام و نشاندن رضا پهلوی بر صندلی قدرت در ایران بود.. در جنگ ۱۲روزه، اسرائیل دریافت که اکثر ایرانیان را نمیتواند برای بر اندازی به نفع اسراییل و رضا پهلوی قانع کنند. اگرچه کشتن هزاران از مردم کشور ما و جوانان این مرزو بوم در دی ماه کاملا محکوم است، اما اسراییل و طرفداران رضا پهلوی فهمیدند که پر کردن خیابان های ایران نمی تواند در این کشور به براندازی منتهی شود. اسرائیل در ایران بدنبال فروپاشی کامل است تا کشور تجزیه شود و در یک رقابت قدرت، در داخل بتواند بر بخش های تجزیه شده کشور تسلط کامل داشته باشد. رضا پهلوی بعنوان یک دست نشانده در ایران می توانست به تسلط سیاسی اسراییل بر منطقه کمک نماید. اگر از طریق یک دیپلماسی فعال، آتش بسی شکل گیرد، و ایران بتواند وارد ترک مخاصمه با اسراییل و همچنین مذاکرات پایدار که منجر به نتیجه شود و بلحاظ خارجی خطرات بر کشور تقلیل می یابد. اما باز در حال حاضر تغییر در سیاست خارجی بعد از این جنگ برای کشور ما کافی نیست. فقط مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش و یک نظم دموکراتیک و جمهوری پایدار می تواند به خطرات خارجی بر کشور ما پایان دهد.
ایران تحت چه شرایطی باید پایان جنگ و آتشبس را بپذیرد؟ آیا آتش بس به تنهایی کافی است یا وضع پیمان عدم تعرض میان آمریکا و ایران (چون ایران اسرائیل را اساسا به رسمیت نمیشناسد. اسرائیل نمیتواند جزئی از پیمان متقابل باشد)
در حال حاضر، ضروری است ایران با نشان دادن این قدرت تهاجمی بدنبال آتش بس باشد. نباید بیش از این بدنبال جنگ طولانی مدت بود. جنگ طولانی مدت اگرچه در مقابل استراتژی امریکا برای یک جنگ سریع قرار میگیرد، اما میتواند به کشور ما هم آسیب برساند. نخست اینکه عدم امنیت جنگ میتواند مردم مارا خسته کند و حمایت شان از این مناقشه تقلیل بیابد.ثانیا جنگ را جهانی کند که پای بسیاری از کشورهارا به منطقه باز می کند و حمایت مردم کشورهای اروپایی و آمریکا که اکنون مخالف این جنگ با ایران هستند را تقلیل دهد.ثالثا، ادامه جنگ در رابطه ما با همسایگان مان تاثیر منفی می گذارد و انهارا علیه ما متحد می کند،ممکن است به لحاظ مالی به آمریکا کمک کنند تا این جنگ برای تهی کردن سرمایه ها و منابع اقتصادی ایران ادامه یابد! کشور ما نباید با ادمه جنگ، روابط خود با همسایگان منطقه ای را دچار تزلزل سخت کند. از وجود کشورهایی چون ترکیه، مصر، قطر و عمان باید برای یک اتش بس پایدار استفاده کرد. شروطی که ایران پیشنهاد کرده است، میتواند بلافاصله، مانند تعهد عدم حمله امریکا به ایران، عملی گردد،اما برداشتن همه تحریمها در یک زمان عملی نیست و به زمان و اعتماد سازی اد امه دار بین المللی نیازمند است. برداشتن تحریم ها یک بحث جداگانه است، اما اعتماد سازی با نهادهای مالی دنیا در یک پروسه طولانی مدت نیاز مند است. با اسراییل میشود وارد ترک مخاصمه باشد، بدون به رسمیت شناختن این کشور باشد. باید کمک کرد که حزب الله لبنان درون ارتش این کشور ادغام شود.
لبنان در یک رویا رویی با عربستان سعودی قرار نگرفت. در سوریه نیز باید رابطه با دولت جدید برقرار کنیم تا بتوانیم با ترکیه و قطر اعتماد سازی کنیم. کشور ما بعد از یک اتش بس پایدار می بایست بدنبال یک طرح نظامی امنیتی مشترک با کشورهای منطقه شد تا ثبات به خلیج فارس برگردد و قدرت آمریکا در این منطقه تقلیل یابد.
بعد از پایان جنگ، اولویتهای آیتالله خامنهای باید چه باشد؟ چگونه باید آن گروهی که به اشتباه و از روی سادگی به بمبهای ترامپ دل خوش کرده بودند را برگرداند؟
راه حل مفید و راهگشا برای کشور ما،پر کردن شکاف بین مردم و نظام است. در ایران باید بدنبال ایجاد یک نظام قدرتمند بود. نظام اقتدار گرا بر نیروی نظامی و خشونت برای کنترل جامعه تکیه می کند.دولت قدرتمند، دولتی است که می تواند به لایه های مختلف اجتماعی ورود کند و برای خود کسب منابع کند.یک دولت قدرتمند بر سه عامل شکل میگیرد. اول، مردم باید بطور طبیعی از نرمهای اجتماعی که نظام انها را تشویق میکند و قوانین وضع شده در کشور حمایت کنند. برخورداری از حمایت مردم برای حاکمیت و نظام سیاسی بمعنای این است که شهروندان کشور نسبت به نظام ابراز وفاداری کنند. وفاداری به نظام یکی از اصولی ترین شرط برای انسجام سیاسی درون یک کشور است. وفاداری در نامه علی ابن ابیطالب به مالک اشتر، ابادانی ملک و رضایت مردم توصیه شده است. نظام باید بفمهد که وکیل مردم و نه مسیطر بر انهاست. میزان وفاداری فقط زمانی بالا می رود که مردم خودرا صاحب ملک و تصمیم گیرنده برای سرنوشت خویش بدانند.
دوم، مشارکت مردم در نظم سیاسی دومین عاملی است که یک نظام را پایدار و ان را سزاوار ابراز وفاداری شهروندان به نظام سیاسی می کند. مشارکت مردم برای تعیین سرنوشت کشور در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسیار اصولی و برای ثبات یک نظم سیاسی حیاتی است. نظامهای استبدادی فرد گرا که برای مردم نقشی در تعیین سرنوشت خودشان قائل نیستند، نهایتا کشور را با خطرات داخلی و خارجی روبرو می کنند. در ایران ما بیش از یکصد سال است که مردم ما با جنبش مشروطیت بدنبال قدرت محدود شده، بمنظور جلوگیری از استبداد حاکمان بوده اند. بخش عظیمی از جنبش مشروطیت را رهبران روحانی که بدنبال مشارکت مردم بودند رهبری می کردند. پشت پازدن به این تاریخ که برباور سیاست مشارکتی شکل گرفته است، سزاوار این مردم و این آب و خاک نیست. پشت کردن به این اصول از قدرت یک نظام می کاهد و آنرا فرسوده می کند.
سوم، حمایت مردم از قوانین و نرمهای سیاسی و همچنین مشارکت سیاسی جامعه، برای مشروعیت یک نظام بسیار مهم است. مشروعیت یک پدیده ارزشی است. وقتی در جامعه ای نظام سیاسی به ارزشهایی روی آورد که با ارزشهایی که مردم انهارا دنبال و ترغیب می کنند تطابق نداشت، مشکل بحران مشروعیت شکل می گیرد. نظامی میتواند مشروعیت داشته باشد که به قراردادها و ارزشهای اجتماعی و انچه دایم در چهارچوب این ارزشها در حال تغییر و تحول است تعهد می سپارند. اگر نظامی به ارزشهای خود پایبند بود و آنهارا خارج از اجماع اجتماعی تعریف کرد، این نظام بزودی مشروعیت خودرا از دست می دهد.هیچ نظامی نمیتواند بدون مشروعیت پایدار و یا با ثبات بماند. نظامهای غیر مشروع کلا استبدادی و بر اقتدارنظامی و نه قدرت، حکومت می کنند.