مهدی جامی خبرنگار ایرانی ساکن آمستردام:
ایران سوریه نیست که اسرائیل بتواند مرتبا به آن حمله کند و پاسخی نگیرد، لبنان هم نیست که بتواند به آن حمله کند و جوابهای حداقلی دریافت کند / بار سوم است که ترامپ مذاکره و پیمان با ایران را میشکند / آقای خامنهای میتواند «رهبر گذار» واقعی ایران باشد
ترامپ بار دوم است که در میانه مذاکرات به ایران حمله می کند. و در واقع اگر خروج بی دلیل او را از برجام در دور اول ریاست جمهوری اش حساب کنیم بار سوم است که به توافق و مذاکره و عهد و پیمان با ایران پشت پا می زند. برای چنین سیاستی نمی توان دنبال هدف معقول و دیپلماتیک بود
غیاب رسانه فراگیر ملی از مشکلات بزرگ در سیاست فرهنگی حاکمیت است
ایران سوریه نیست که اسرائیل بتواند مرتبا به آن حمله کند و پاسخی نگیرد. لبنان هم نیست که بتواند به آن حمله کند و جوابهای حداقلی دریافت کند.
مهدی جامی روزنامهنگار و نویسنده مهاجر ایرانی است که سابقه همکاری با رادیو زمانه و بی بی سی فارسی را در کارنامه خود دارد. امضای مهدی جامی در اغلب فعالیتهای رسانهای، خط قرمزی بنام ایران است. او مهاجرت و روزنامهنگاری خارج از ایران را بهانهای برای همصدایی با دشمنان و اپوزسیون ضد ایران نمیداند. میتوان رد دلبستگی و دلنگرانی برای وطن را در تمام آثار و مقالات مهدی جامی یافت. با این مقدمه به سراغ او رفتیم تا ببینیم تحلیل و پیش بینی و توصیههایش از شرایط این روزهای ایران چیست.
انگیزه اصلی حمله آمریکا به ایران چه بود؟ ترامپ چه چیزی را بهعنوان برد در این جنگ تعریف کرده بود؟
همین روز سه شنبه یک گروه تازه تاسیس که مدعی است از طرف عرب های خوزستان نمایندگی دارد اعلامیهای در توئیتر منتشر کرد که باید دست به دست هم داد و از جمهوری اسلامی گذر کرد! براحتی می توان این گروه ناشناخته را که اصلا در همین ماه جاری به توئیتر پیوسته و از آلمان اعلامیه صادر می کند نمونه ای از یک کار پروپاگاند تلقی کرد. اما این دست تحرکات نشانه هایی از وضعیت به دست می دهد. امیدهایی که دشمنان ایران دارند یا چیزهایی که در سر دارند و گاهی به زبان هم آوردهاند: تجزیه ایران.
جنگ جاری بدون هیچ بهانهای آغاز شد. بدون هیچ دلیلی. بدون هیچ هشداری. و در میانه مذاکراتی که وزیر خارجه عمان که واسطه گفتگوها بود میگفت ایران آماده است تا درباره همه نگرانیهای غرب گفتگو کند و درباره امنیت منطقهای هم مایل است با همسایگان خود به تفاهمی مشترک برسد. بی دلیل بودن این جنگ را همه کارشناسان حقوق بین الملل و همه سیاستمدارانی که مستقل از خط سیاسی آمریکا فکر میکنند تایید کردهاند و بسیاری از منتقدان ترامپ در روزنامههای آمریکا و نشریات بین المللی هم به آن پرداخته اند.
ترامپ بار دوم است که در میانه مذاکرات به ایران حمله می کند. و در واقع اگر خروج بی دلیل او را از برجام در دور اول ریاست جمهوریاش حساب کنیم بار سوم است که به توافق و مذاکره و عهد و پیمان با ایران پشت پا میزند. برای چنین سیاستی نمیتوان دنبال هدف معقول و دیپلماتیک بود. مدتی پس از خروج آمریکا از برجام، ایران دنبال احیای آن بود. دو بار تلاش برای مذاکره با آمریکا در سال جاری هم دنباله همان سیاست بوده است. اما ترامپ خواستار توافق نیست. و همانطور که گفته و نشان داده خواستار تسلیم بی قید و شرط است. و اگر شرطی هم میگذارد قابل تحقق نیست. ترامپ علاقه مند است ضربه بزند اعلام پیروزی کند و خارج شود و چوب لای زخم بگذارد. مایل است وضعیت ناپایدار سیاسی ایجاد کند. هدف او نهایتا همان چیزی است که اخیرا در کنفرانس خبریاش آشکار کرد:
رساندن اوضاع به جایی که بتواند بهانه برای ویرانگری گسترده پیدا کند تا ایران را برای دههها عقب بیندازد. بنابراین آشکار است که هدف غایی او یا ایرانی ضعیف است که نتواند به حکمرانی خود ادامه دهد و یا تجزیه ایران است. اگر ایران ضعیف شود طبعا تجزیه هم خواهد شد. بنابراین با منطقهای روبرو میشویم که در آن کشورها یا متحد آمریکا هستند و از آن حرف شنوی و دنباله روی دارند یا اگر نیستند به کشورهایی ضعیف تبدیل شدهاند. موقعیت ایران در این میانه استثنایی است چون نه ضعیف است نه حرف شنوی دارد. این بهانه اصلی جنگ است.
آیا واکنش ایران به حمله دو ابر قدرت هستهای و نظامی، متناسب و بازدارنده بوده یا ممکن است ایران مانند لبنان با سیاست «کوتاه کردن علف» و بمباران مرتب دورهای مواجه شود؟
جواب کوتاه به این سوال این است که ایران سوریه نیست که اسرائیل بتواند مرتبا به آن حمله کند و پاسخی نگیرد. لبنان هم نیست که بتواند به آن حمله کند و جوابهای حداقلی دریافت کند.
ایران در دو دوره جنگ در همین امسال نشان داده که توان دفاع موشکی پرقدرتی دارد و از آن استفاده میکند. در جنگ جاری که اصولا محدودیتی هم برای خود قائل نیست. یعنی اگر در دور اول به صورت نمادین به پایگاههای آمریکا حمله میکرد امروز به صورت واقعی و برای از بین بردن آنها حمله می کند. بنابراین صحنه جنگ یکطرفه نیست. سیاست اسرائیل معتاد است به ضعیف کشی. چنان که در غزه بروشنی دیدهایم و میبینیم. یا در لبنان. یا در سوریه امروز بعد از اسد. اسرائیل عادت ندارد کسی به او جواب متناسب یا حتی قدرتمندتر بدهد. بنابرین امکان بمباران دورهای در ایران نخواهد داشت مگر اینکه هوس کرده باشد به طور دورهای ضربه هم بخورد! از آن گذشته، سیاست امروز ایران آن است که به آسانی تن به آتش بس ندهد تا امکان تکرار دورهای جنگ را از بین ببرد.
ایران تحت چه شرایطی باید پایان جنگ و آتشبس را بپذیرد؟ آیا آتش بس به تنهایی کافی است یا وضع پیمان عدم تعرض میان آمریکا و ایران (چون ایران اسرائیل را اساسا به رسمیت نمیشناسد اسرائیل نمیتواند جزئی از پیمان متقابل باشد) ضروری است؟
آتش بس در وضع فعلی و با در نظر گرفتن تمایل اسرائیل و آمریکای ترامپ به تداوم و تکرار تهدیدها موضوع بسیار پیچیدهای شده است. اگر فرض کنیم دست ایران کاملا باز باشد آتش بس باید متضمن خلع سلاح پایگاههای آمریکا در اطراف ایران باشد. متضمن تعهد همسایگان به عدم اجازه به عبور هواپیماهای متخاصم از حریم آنها برای حمله به ایران باشد. پرداخت خسارت از طرف آمریکا و اسرائیل برای جبران تخریب ناوها، تاسیسات و نهادهای شهری و فرودگاهها و هواپیماها و نیروگاههای برق و سایر داراییهای باارزش مادی و معنوی ایران در نظر گرفته شود. و ایران بتواند بر ضد مقامات اسرائیلی و آمریکایی پروندههای حقوقی در محاکم بین المللی باز کند تا هر موردی از جنایات جنگی قابل پیگیری باشد.
بستن پیمان عدم تعرض در شرایط فعلی هم ضروری و ممکن نیست. زیرا طرف آمریکایی خود را متعهد به هیچ پیمانی با ایران و حتی نهادهای بین المللی هم نمیداند و از بسیاری پیمانها خارج شده است و پیمان برجام با ایران را هم شکسته است. قالب پیمان بعید است در وضع فعلی تامین کننده منافع و حقوق ایران باشد. به نظرم رویکرد مقامات ایران مبنی بر اینکه با آمریکا مذاکره ای نخواهیم کرد دست کم برای دورانی که ترامپ در قدرت باشد باید دنبال شود. بنابراین بجز مواردی که به آتش بس مربوط باشد سایر مواد مذاکراتی ایران از جمله در چارچوب هستهای باید متوقف شود تا زمانی که طرف مذاکره کنندهای در آمریکا در قدرت باشد که به نتیجه مذاکره احترام بگذارد و در میانه مذاکره دست به حمله نظامی نزند.
با اینهمه این به آن معنا نیست که جنگ ادامه خواهد یافت. آمریکا لازم باشد به صورت یکطرفه از جنگ خارج خواهد شد. اسرائیل هم بدون آمریکا نمیتواند به جنگ ادامه دهد. تصور من این است که تا روز عید پوریم به توقف جنگ خواهیم رسید. این عیدی است که در آن یهودیان بر ایرانیان پیروز شدند. بنابراین مقامات صهیونیست به نوعی خود را پیروز نشان خواهند داد و جنگ را متوقف میکنند. اما بعد از آن فعلا قابل پیش بینی نیست.
بعد از پایان جنگ، اولویتهای رهبری باید چه باشد؟
اولویتهای رهبری ایران در قدم اول ترمیم وضع آسیب دیدگان از جنگ و بازسازی تاسیسات مدیریت شهری و حمل و نقل و امکانات متعارف حیات اجتماعی و معیشت مردم است. این طبیعی است. ولی از آنجا که جامعه ایرانی در میانه اعتراضهای سیاسی وارد جنگ ناخواسته شد پس از جنگ باید به این مساله هم رسیدگی شود. امری که اگر پس از تجاوز اسرائیل و آمریکا در خردادماه اتفاق میافتاد چه بسا به دی ماه و اعتراضات و دخالت و تحریک خارجی و کشته شدن چند هزار نفر از هموطنان نمیرسیدیم.
سوی دیگر ماجرا هم وضعیت رسانهای ماست. تحریک خارجی از طریق کانال رسانه انجام شد و ضعف رسانهای ما موجب شد موثر افتد و جمعیتهایی را در داخل کشور در جهت فراخوان رسانههای بیگانه بسیج کند. غیاب رسانه فراگیر ملی از مشکلات بزرگ در سیاست فرهنگی حاکمیت است که باید تغییر کند و از شکل فعلی جناحی، ناکارآمد و اقلیت محور خود خارج شود و بهترین نیروهای کشور را برای دفاع از ایران و فرهنگ آن به کار گیرد. تغییر در صداسیما نشانه مثبتی برای آغاز تغییر در دیگر سطوح اجتماعی و سیاست داخلی خواهد بود.
ایران برای اینکه ایران بماند نیازمند آن است که رویکرد حکومت به سوی مطالبات اکثریت جامعه تغییر کند. ایران ظرفیتهای عظیمی از نظر انسانی دارد که برای هر سیاست رشد پایدار، ذخیرهای لایزال است و حکومتی که به بقای خود میاندیشد باید به این ظرفیت تکیه کند و قدر این ذخیره ملی را بداند و در انسجام داخلی بکوشد. اگر بخواهم همه انتظارات خود و بسیاری دیگر از شهروندان ایرانی را خلاصه کنم باید بگویم آقای خامنهای میتواند «رهبر گذار» واقعی ایران باشد و سیاست هایی را اتخاذ کند که آبادی و صلح پایدار با خود بیاورد و ایرانیان داخل و خارج را گرد ایده ایران جمع کند. ایران همه نوع امکاناتی برای رشد شایسته خود دارد. این باید تحت رهبری ایشان از قوه به فعل درآید.
چگونه باید آن گروهی که به اشتباه و از روی سادگی به بمبهای ترامپ دل خوش کرده بودند را برگرداند؟
با این انحراف بزرگی که اتفاق افتاد به شیوههای مختلف برخورد کردهاند. از ابراز انزجار از طرف عموم یا تهدید به مصادره اموال از طرف قوه قضایی. اما من فکر میکنم راه اصلی تقویت مهر ایران است. ما سالهاست از مهر ایران دور افتادهایم و در مدرسه و رسانه و اولویتهای فرهنگی آن را نادیده گرفتهایم یا به اندازهای که باید به آن توجه نکردهایم. نتیجه آن، این رهاشدگی از وطن و آمادگی برای تبدیل دلخوریها از حکومت به کینهورزی به وطن است. حکومتها گرچه از نظر سیاسی کشور را نمایندگی میکنند اما با هویت ملی و تاریخی کشور یکی نیستند. ایران قرنها و هزارههاست که در عالم سیاست حضور دارد و هستی و هویت آن به یکی از سلسلهها و حکومتهایش اختصاص پیدا نمیکند. بنابراین موجودیتی مستقل است که فارغ از نوع حکومت باید ارج بیند و در زمان تهاجم دشمن دفاع از کلیت وطن به اولویت تبدیل شود. این رویکرد نیازمند تربیت ملی است. چیزی که در نسل پدران ما وجود داشت و کسی در دفاع از وطن تردید نمی کرد حتی اگر با حکومت وقت مخالف بود یا به آن انتقاد داشت. اگر «ایرانی» نباشد آنچه ما از حکومت مطلوب انتظار داریم هم ظرفی برای تحقق خود نخواهد داشت. بنابراین روشن است که باید ایران را حفظ کرد و انتقاد و مخالفت را ذیل وجود وطن مطرح ساخت. امروز هم ایران با تهدید وجودی روبروست. روشنگری در این امر مهم است. با اینهمه من معتقدم نیروهای مدافع ایران از نظامی و شهروندی آنقدر قوی هستند که از این بحران ما را عبور دهند. اما پنجره فرصتها برای ترمیم هویت ملی همیشه باز نمیماند و اگر به آن توجه نشود با آسیب های بزرگی به ایران روبرو خواهیم شد. باید راه تفاهم را خاصه با جوانان باز کرد.