کد خبر : 173158 |

زنان در وضعیت آماده‌باش دائمی؛ پیامدهای اجتماعی فرسودگی

روان‌شناسان شناختی نشان داده‌اند که تصمیم‌گیری مداوم، به‌ویژه در شرایط فشار، می‌تواند به «خستگی تصمیم‌گیری» منجر شود. در این حالت، ذهن به تدریج توان خود را برای ارزیابی و انتخاب از دست می‌دهد. این خستگی، تنها یک احساس ذهنی نیست، بلکه یک فرسودگی واقعی است که بر تمرکز، حافظه و توان روانی تأثیر می‌گذارد. در کنار این، بدن نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. زندگی در وضعیت آماده‌باش، سیستم عصبی را در حالت هشدار نگه می‌دارد. این حالت، در کوتاه‌مدت می‌تواند کارکردی محافظتی داشته باشد، اما در بلندمدت، به فرسودگی منجر می‌شود.

جامعه، اغلب تاب‌آوری زنان را به‌عنوان یک ویژگی طبیعی در نظر می‌گیرد، نه نتیجه تلاشی مداوم

 

درسا عباسی/ روزنامه‌نگار

بار ذهنی، اضطراب جمعی و فرسودگی خاموش زنانی که امنیت خانواده را در زمانه بی‌ثباتی مدیریت می‌کنند.

هیچ آژیری به صدا درنیامده است، اما بسیاری از زنان، به‌ویژه مادران، مدت‌هاست در وضعیت آماده‌باش زندگی می‌کنند. آماده‌باشی که نه با فرمان رسمی آغاز شده و نه با اعلام پایان، خاتمه می‌یابد. این حالت، بیش از آنکه یک واکنش لحظه‌ای به بحران باشد، به یک شیوه زیستن تبدیل شده است: زیستن در افق احتمالات نگران‌کننده.

زیستن با این احساس که هر لحظه ممکن است شرایط تغییر کند و آن‌ها باید آماده باشند.

در دوره‌هایی که جامعه با ناامنی و تزلزل گسترده (insecurity) روبه‌رو می‌شود—از فشار اقتصادی گرفته تا چشم‌انداز تنش و ناامنی—اضطراب به یک تجربه جمعی تبدیل می‌شود. اما این اضطراب، به‌طور یکسان توزیع نمی‌شود. زنان، به‌ویژه مادران، نه فقط اضطراب را تجربه می‌کنند، بلکه موظف به مدیریت آن نیز هستند. آن‌ها باید آرام بمانند، پیش‌بینی کنند، منابع را تنظیم کنند و نوعی ثبات را حفظ کنند، حتی زمانی که خود در درون، بی‌ثباتی را احساس می‌کنند.

بخش مهمی از این وضعیت، به چیزی مربوط می‌شود که روان‌شناسان از آن  با عنوان «بار ذهنی» یاد می‌کنند. بار ذهنی، مجموعه‌ای از وظایف نامرئی است: فکر کردن به نیازهای آینده، پیش‌بینی کمبودها، برنامه‌ریزی برای شرایط اضطراری، و تصمیم‌گیری مداوم درباره اولویت‌ها. این کار، برخلاف کارهای فیزیکی، نقطه پایان مشخصی ندارد. حتی در لحظات استراحت، ذهن همچنان درگیر است.

برای مادری که کودک خردسال دارد، این بار ذهنی ابعاد پیچیده‌تری پیدا می‌کند. او باید به چیزی بیش از اکنون فکر کند. باید احتمال‌ها را در نظر بگیرد. آیا مایحتاج ضروری به اندازه کافی وجود دارد؟ آیا منابع مالی محدود، پاسخ‌گوی شرایط پیش‌بینی‌نشده خواهد بود؟ آیا لازم است ذخیره‌ای برای وضعیت اضطراری تهیه شود؟ این پرسش‌ها، اغلب بدون بیان شدن، به بخشی از جریان دائمی ذهن تبدیل می‌شوند.

جامعه‌شناسان این نوع مسئولیت را بخشی از «کار مراقبتی» می‌دانند؛ کاری که برای بقای خانواده ضروری است، اما اغلب دیده نمی‌شود و به رسمیت شناخته نمی‌شود. این کار، تنها شامل مراقبت فیزیکی نیست، بلکه شامل ایجاد حس امنیت نیز هست. امنیت، پیش از آنکه یک وضعیت عینی باشد، یک تجربه روانی است و در بسیاری از خانواده‌ها، این تجربه توسط زنان حفظ می‌شود.

در شرایط ناامنی، این مسئولیت شکل شدیدتری به خود می‌گیرد. آماده‌سازی منابع، بررسی مداوم وضعیت خانه، مدیریت هزینه‌ها، و تلاش برای ایجاد حاشیه‌ای از اطمینان در دل بی‌اطمینانی، همگی بخشی از این کار هستند. حتی زمانی که منابع محدود است، مسئولیت مدیریت آن‌ها از بین نمی‌رود، بلکه دشوارتر می‌شود. تصمیم‌گیری درباره اینکه چه چیزی ضروری‌تر است و چه چیزی می‌تواند به تعویق بیفتد، به یک فرآیند دائمی تبدیل می‌شود.

روان‌شناسان شناختی نشان داده‌اند که تصمیم‌گیری مداوم، به‌ویژه در شرایط فشار، می‌تواند به «خستگی تصمیم‌گیری» منجر شود. در این حالت، ذهن به تدریج توان خود را برای ارزیابی و انتخاب از دست می‌دهد. این خستگی، تنها یک احساس ذهنی نیست، بلکه یک فرسودگی واقعی است که بر تمرکز، حافظه و توان روانی تأثیر می‌گذارد.

در کنار این، بدن نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. زندگی در وضعیت آماده‌باش، سیستم عصبی را در حالت هشدار نگه می‌دارد. این حالت، در کوتاه‌مدت می‌تواند کارکردی محافظتی داشته باشد، اما در بلندمدت، به فرسودگی منجر می‌شود. اختلال خواب، خستگی مداوم، تحریک‌پذیری و اضطراب، از پیامدهای رایج این وضعیت هستند. بدن، برای هشدارهای موقت طراحی شده است، نه برای آماده‌باش دائمی.

با این حال، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این فرسودگی، نامرئی بودن آن است. بسیاری از زنانی که این بار را حمل می‌کنند، همچنان به انجام وظایف روزمره ادامه می‌دهند. خانه اداره می‌شود، مراقبت انجام می‌شود، و زندگی ظاهراً ادامه دارد. همین تداوم ظاهری، باعث می‌شود فشار زیرین، کمتر دیده شود.

جامعه، اغلب تاب‌آوری زنان را به‌عنوان یک ویژگی طبیعی در نظر می‌گیرد، نه نتیجه تلاشی مداوم. توانایی مدیریت همزمان چندین مسئولیت، به‌جای آنکه به‌عنوان یک کار پیچیده شناخته شود، به‌عنوان امری بدیهی تلقی می‌شود. این طبیعی‌سازی، باعث می‌شود نیاز به حمایت، کمتر مورد توجه قرار گیرد.

 اما تاب‌آوری، منبعی نامحدود نیست. وقتی آماده‌باش به وضعیت دائمی تبدیل می‌شود، فرسودگی نیز اجتناب‌ناپذیر می‌شود. این فرسودگی، تنها یک تجربه فردی نیست، بلکه پیامدهای اجتماعی دارد. جامعه‌ای که بخش بزرگی از بار ثبات روانی آن بر دوش افرادی قرار دارد که خود در وضعیت فرسودگی هستند، در بلندمدت با کاهش ظرفیت تاب‌آوری مواجه خواهد شد.

شاید مهم‌ترین گام، به رسمیت شناختن این واقعیت باشد که امنیت، تنها به معنای مدیریت منابع مادی نیست، بلکه به معنای حفظ تعادل روانی نیز هست. زنانی که به‌طور مداوم در وضعیت آماده‌باش زندگی می‌کنند، نه فقط منابع خانه، بلکه اضطراب جمعی را نیز مدیریت می‌کنند.

این آماده‌باش دائمی، اگرچه نشانه مسئولیت‌پذیری است، اما هزینه دارد. هزینه‌ای که اغلب در سکوت پرداخت می‌شود. دیدن این واقعیت، نخستین گام برای درک یکی از پنهان‌ترین اشکال فرسودگی در زندگی معاصر است: فرسودگی ناشی از هرگز خاموش نشدن حالت هشدار.