شما عدد ۱۰۰ هزار کشته را ساختید که وقتی آمریکا بمباران فرشی کرد دهان مردم بسته باشد
چرا تعداد کشتهشدگان اعتراضات هرروز بیشتر میشود؟ آمریکا به دنبال کارپت بمب کردن ایران
اینترنشنال از امروز به فکر توجیه و مالهکشی کشتههای احتمالی بمباران آمریکا در ایران است. بمب فرشینهای یک تاکتیک نظامی است که شامل فرو ریختن حجم عظیمی از بمبهای هدایتنشده بر روی یک محدوده جغرافیایی مشخص است / ارتش ایالات متحده از نظر فنی میتواند یک پنجره واحد را از کیلومترها دورتر هدف قرار دهد، اما همچنان مجوز استفاده از مواد منفجره با قدرت تخریب بالا را در مراکز پرجمعیت شهری صادر میکند تا بیشترین کشته را بگیرد.
ایالات متحده و متحدانش مکرراً به استراتژیهایی بازگشتهاند که منطق بمباران فرشینهای را بازتولید میکند
سرویس سیاسی مستقل آنلاین/ "نورمن سالمون" در کتابش که دربارهی حمله آمریکا به عراق تألیف شده نقل میکند که خبرنگاری از دونالد رامسفلد (وزیر دفاع وقت آمریکا) میپرسد:
«اگر در فرآیند بازرسی از عراق توسط ناظرین سازمان ملل، سلاح کشتار جمعی پیدا نشد چی؟»
دونالد رامسفلد پاسخ میدهد: «این نشون میده عراقیها تسلیحات رو خوب پنهان کردند!»
خبرنگار میپرسد: «اما ظاهرا توافق شده در صورتی که شواهدی مبتنی بر وجود تسلیحات کشتار جمعی پیدا نشه، اقدام نظامی علیه عراق منتفی بشه»
رامسفلد میگه: «عدمِ وجودِ شواهد، شواهدِ عدمِ وجود نیست!»
شبکه اسرائیل اینترنشنال روز شنبه ۲۰ دی که تمامی ارتباطات دیجیتال داخل کشور قطع شده بود مدعی شد ۱۲ هزار نفر کشته شدهاند.
این عدد روزهای بعد بهصورت تصاعدی بیشتر شد و به ۱۰۰ هزار نفر رسید. اما الان اینترنشنال میگوید تنها نام ۱۰۰۰ نفر را در اختیار دارد که در لیست منتشر شده دولت نیست. بنابر برخی بررسیها، برخی از این هزار نفر با اسامی شناسنامهای در لیست هستند.
۳۰۰۰ نفر کشته عدد کمی نیست. چرا اینترنشنال آن را به صورت نمایی زیاد کرد؟
قطعی اینترنت در ایران این فرصت را به سایبریهای اسرائیل، مجاهدین خلق و شبکههای فارسی زبان خارج از کشور داد که با ادعاها و قصههای عجیب و غریب تعداد کشتهشدگان اعتراضات را به اعداد نجومی تبدیل کنند.
قصههایی مثل دفن کشتهشدگان در پارکها و باغچههای خانهها که مورد تمسخر کاربران ایکس قرار گرفت. این قصهها تا جایی پیش رفت که مخاطبان حدس زدند این داستانهای کوتاهِ مهیج توسط هوش مصنوعی تولید شده و از منطق روایی برخودار نیست.
وقتی اشخاص واقعی و معترضان و منتقدان حقیقیِ داخل ایران عقب رانده شدند و دسترسی مردم به اینترنت قطع شد، لذا باید پیشبینی پاس گل طلایی به اینترنشنال را کرد.
بازی با تعداد کشتهشدگان برای فعالان اپوزیسیون به ویژه در شبکه بودجه بگیر اسرائیل، چندین هدف را تعقیب میکند.
اولا، باید به ترامپ یک توجیه عملی برای مداخله نظامی میدادند. اگر ادعا کنند حکومت ۱۰۰ هزار نفر را کشته است، راه اقناع جامعه آمریکایی برای ورود نظامی به ایران هموار میشود. درحالیکه دسترسی به منابع اطلاعاتی داخل کشور میتوانست راه را بر این عددسازیها ببندد. اما حکومت ایران با تکرار اشتباه و غافلگیری بلاوجه، مجددا اینترنت را به بهانه قطع ارتباط تروریستها با مراکز فرماندهی، خاموش کرد. درحالیکه اساسا ارتباطات اصلی تیمهای تروریستی در جنگ ۱۲ روزه و در اعتراضات دی ماه، از طریق استارلینک و حتی رومینگ مرزی انجام
میشد.
دوم، زمان زیادی از کشتار ۷۰ هزار زن و کودک توسط اسرائیل نگذشته. بنابراین باید عدد ادعایی اینترنشنال رکورد این جنایت را میشکست تا قبح نسل کشی اسرائیل ریخته شود. میتوان به راحتی اکانتهای ناشناسی را در شبکه ایکس بررسی کرد که فاجعه دی ماه را نسل کشی نامیدند و به سادگی آن را با نسل کشی در غزه برابر دانستند.
سوم، وقتی ادعا کنند ۱۰۰ هزار نفر در شرایط غیرجنگی کشته شدند، کسی به کشته شدن میلیونها نفر توسط carpet bomb آمریکا اعتراض نمیکند. دولت آمریکا در اجرای پروژه حمله به ایران، نیاز به پیاده نظام سایبری دارد تا بتواند موانع ذهنی، اخلاقی و قانونی را در هم بشکند و فضای رسانهای را آماده کشتار بیحدوحساب در ایران کند. پس کارپت بمب را برای حذف حکومت ایران وارد صحنه خواهد کرد.
اما کارپت بمب چیست؟
بمباران فرشینهای (Carpet Bombing) که با نامهای بمباران اشباع یا منطقهای نیز شناخته میشود، یک تاکتیک نظامی است که شامل فرو ریختن حجم عظیمی از بمبهای هدایتنشده بر روی یک محدوده جغرافیایی مشخص است. در این روش، به جای هدف قرار دادن داراییهای نظامی خاص، نابودی کامل یک منطقه وسیع مد نظر است تا زیرساختها فلج شده و روحیه غیرنظامیان درهم شکسته شود.
اگرچه این اقدام در تئوری اهداف نظامی-صنعتی را نشانه میرود، اما مقیاس وسیع اجرای آن در طول تاریخ منجر به تلفات فاجعهبار غیرنظامی شده است که به طور محافظهکارانه بیش از ۱,۰۰۰,۰۰۰ غیرنظامی برآورد میشود.
واقعیت ارقام در «اهداف منطقهای»
آمار ناشی از عملیاتهای هوایی ایالات متحده الگوی ثابتی از مرگومیر دستهجمعی را نشان میدهد:
جنگ جهانی دوم: حملات آتشزای متعارف به ژاپن بین ۳۰۰,۰۰۰ تا ۹۰۰,۰۰۰ غیرنظامی را به کام مرگ کشاند. تنها در بمباران توکیو، در یک شب ۸۰,۰۰۰ تا ۱۰۰,۰۰۰ نفر جان باختند. در اروپا، بمبارانها منجر به مرگ ۳۰۰,۰۰۰ تا ۶۰۰,۰۰۰ غیرنظامی آلمانی شد.
جنگ کره: بین ۱.۵ تا ۳ میلیون غیرنظامی کرهای در جریان کارزاری که تقریباً تمام شهرهای بزرگ را با خاک یکسان کرد، کشته شدند. برآوردها نشان میدهد که ایالات متحده حدود ۲۰٪ از کل جمعیت کره شمالی را در آن زمان به قتل رسانده است.
جنگ ویتنام: حملات هوایی باعث مرگ بین ۳۰,۰۰۰ تا ۱۸۲,۰۰۰ غیرنظامی ویتنام شمالی شد و دهها هزار نفر دیگر نیز در کامبوج و لائوس جان خود را از دست دادند.
پارادوکسِ دقت
با وجود در اختیار داشتن پیشرفتهترین مهمات هدایتشونده و «جراحیگونه» در تاریخ بشر، ایالات متحده و متحدانش مکرراً به استراتژیهایی بازگشتهاند که منطق بمباران فرشینهای را بازتولید میکند. این امر یک پارادوکس هولناک ایجاد کرده است: ارتش ایالات متحده از نظر فنی میتواند یک پنجره واحد را از کیلومترها دورتر هدف قرار دهد، اما همچنان مجوز استفاده از مواد منفجره با قدرت تخریب بالا را در مراکز پرجمعیت شهری صادر میکند.
منتقدان استدلال میکنند زمانی که از «دقت» برای ویران کردن کل بلوکهای مسکونی استفاده میشود، دیگر با یک ابزار تفکیککننده روبرو نیستیم، بلکه با یک «استراتژی قتل کور» مواجهیم که پشت اصطلاحات فناوری پیشرفته پنهان شده است. تکیه مداوم بر نیروی ویرانگر نشان میدهد که انتخاب برای کشتار بیرویه، اغلب ناشی از سیاستهای کلان است، نه محدودیتهای تکنولوژیک.
پژواکهای مدرن: استراتژی قدیمی در عصر فناوری بالا
جنگهای مدرن «بمبهای کور» دهه ۱۹۴۰ را با دقت هدایت لیزری جایگزین کردهاند، اما در مراکز متراکم شهری، نتایج اغلب به طرز شکارچیانهای مشابه گذشته است.
نبرد موصل (۲۰۱۶–۲۰۱۷): برای آزادسازی موصل از دست داعش، ائتلاف تحت رهبری آمریکا کارزار شدیدی را آغاز کرد که ناظران آن را «جنگ نابودی» نامیدند. گزارشها حاکی از آن است که اقدامات ائتلاف احتمالاً بین ۶,۰۰۰ تا ۹,۰۰۰ غیرنظامی را کشته است.
بمباران رقه (۲۰۱۷): سازمان عفو بینالملل این کارزار را به عنوان اقدامی «بیسابقه در عصر مدرن» توصیف کرد. تقریباً ۷۰٪ تا ۸۰٪ شهر غیرقابل سکونت شد و حداقل ۱,۶۰۰ غیرنظامی تنها در حملات ائتلاف کشته شدند.
غزه (۲۰۲۳–۲۰۲۶): این درگیری نمونهای مفرط از سلاحهای پیشرفته است که باعث ویرانی در سطح جنگهای قدیمی شده است. تا سال ۲۰۲۴، حجم بمبهای ریخته شده بر غزه از مجموع بمبهای ریخته شده بر درسدن، هامبورگ و لندن در کل جنگ جهانی دوم فراتر رفت. تا اوایل سال ۲۰۲۶، آمار ثبت شده کشتهشدگان از ۶۸,۰۰۰ نفر فراتر رفته که اکثریت قاطع آنها غیرنظامیان هستند.
نقدی بر «کشتار دقیق»
تغییر از بمبهای هدایتنشده به «بمبهای هوشمند» مدرن، لکه ننگ اخلاقی بمبارانهای منطقهای را پاک نکرده است. ارتشهای پیشرفته اغلب از واژه «دقت» به عنوان یک سپر اخلاقی استفاده میکنند؛ آنها استدلال میکنند چون «میتوانند» هدفگیری کنند، پس کشتارهایشان ذاتاً موجه است.
با این حال، وقتی یک ارتش از یک «بمب هوشمند» ۲۰۰۰ پوندی در یک اردوگاه شلوغ استفاده میکند، دقت سیستم هدایت به دلیل اثرات تخریبی وسیع (Wide-area effect) انفجار، عملاً بیاثر میشود. در این موارد، دقت به جای اینکه ابزاری برای انسانیت باشد، به ابزاری برای کارایی تبدیل میشود—و به ارتش اجازه میدهد افراد بیشتری را با سرعت بیشتر بکشد، در حالی که ظاهر یک جنگ «پاک» را حفظ میکند. این یک «استراتژی قتل کور» است، نه به این دلیل که خلبانان نمیبینند، بلکه به این دلیل که استراتژی از دیدن هزینههای انسانیِ آوارهایی که تولید
میکند، سر باز میزند.