کد خبر : 171671 |

از ترس مرگ خودکشی کردن / تحلیلی بر آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ گذشت

حکمرانی‌نکردن کار را به جایی می رساند که متحیر می‌مانی چه کنی؟ در قبال بی‌سیاستی، تصلب نظام نسبت به هر اصلاحی و تساهلش نسبت به امر محترم خون سکوت کنی و وجدانت را هر روز ملامت کنی یا از حرکت توده‌وار خشمگینی حمایت کنی که فارغ از حمایتش از سوی نجاست‌هایی همچون ترامپ و نتانیاهو، میدان یافتنش باقی‌مانده قدرت دولت مرکزی را به تحلیل برده و اژدهای هفت سر «خرده‌هویت‌گرایی» را در ایران هفت‌رنگ بیدار خواهد کرد و تیر خلاص را بر پیکر نیمه‌جان ایران خواهد زد.

 این جوی خون 

هادی معصومی زارع

این جوی خونی که به راه افتاد، حاصل سال‌ها حکمرانی نکردن است. سال‌ها ترس از سیاست‌ورزی است. رهاکردن زمام امور است به دست تقدیر. حکمرانی الله‌بختکی و باری به هر جهت. حاصل ساختاری است که قدرت در آن به شکل فلج‌کننده‌ای توزیع شده و در نتیجه راه را برای فرار از پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری فراروی همگی باز کرده است.

 

این تف خود را پس‌لیسیدن و آن ارتجاع‌گرایی برای بازگشت پسر نالایق شاه سرنگون‌شده یا تجلیل از شخصیت‌های مرتجعی همچون عبدالحمید نه ناشی از برخورداری این‌ها از کمینه‌ای از لیاقت و تشخّص که ناشی از حکمرانی‌نکردن و ترس حاکمیت موجود از هزینه‌دادن است. نمادی است برای  رد بی‌/بد سیاستی این طرف تا قبول سیاست‌دانی آن طرف.

 

از پیش دیدن این چیزها بود که سال‌هاست فریاد می زدیم که والله بالله تالله هزینه جنگ خارجی بیشتر از جنگ داخلی نیست. اگر می خواهی با این دست‌فرمان ادامه بدهی یک بار برای همیشه در جنگ با دشمن خارجی و در اوج بروی بهتر است تا این که به طور فرسایشی و در جنگ با جوانان خشمگین و سرخورده‌ات در داخل بروی. آن هم وقتی که دیگر برایت نه قدرتی مانده و نه آبرویی. وقتی جبهه‌ات را در بیرون و دشمنت را خارجی تعریف نکنی، جبهه را در داخل باز می‌کنند و آن وقت باید در خیابان‌های خودت با جوان‌های خودت بجنگی.

آن جوان پلیس و بسیجی و این جوان معترض بر زمین‌افتاده هر دو قربانی سیاست ترس نظام از پرداخت هزینه‌ طبیعی رویارویی با طرف اصلی منازعه و متهم اصلی وضعیت موجود یا تسلیم شدن کامل در برابر آن شدند: امریکا.

 

حکمرانی‌نکردن کار را به جایی می رساند که متحیر می‌مانی چه کنی؟ در قبال بی‌سیاستی، تصلب نظام نسبت به هر اصلاحی و تساهلش نسبت به امر محترم خون سکوت کنی و وجدانت را هر روز ملامت کنی یا از حرکت توده‌وار خشمگینی حمایت کنی که فارغ از حمایتش از سوی نجاست‌هایی همچون ترامپ و نتانیاهو، میدان یافتنش باقی‌مانده قدرت دولت مرکزی را به تحلیل برده و اژدهای هفت سر «خرده‌هویت‌گرایی» را در ایران هفت‌رنگ بیدار خواهد کرد و تیر خلاص را بر پیکر نیمه‌جان ایران خواهد زد. (WSJ)

 

وضعیت درامی است. ای کاش از آن همه اشتباه درسی گرفته می‌شد و لااقل به پاسداشت آن همه شهید، حرکتی و اصلاحی صورت می‌گرفت تا می‌توانستیم سرمان را بالا بگیریم و به جوان امروزی افق‌فروشی کنیم. ترس‌فروشی تا جایی جواب می‌دهد، بعد کار به جایی می‌رسد که در جوابت می گویند به درک! هرچه‌ می‌خواهد بشود. هر کسی جز این ها. هرچه قدر هم هزینه اش باشد. ولو ایران تجزیه شود. و لو وضع‌مان از سوریه و لیبی و سودان هم بدتر شود.

 

سیاست همین‌اندازه بی‌رحم است. الگو نباشی حتما درس عبرت خواهی شد. خطایت را اصلاح نکنی، تیغ زمانه خود اصلاحت می کند. مشکل را حل نکنی به بحران مبدل می شود و بحران را به وقتش علاج نکنی، ضریب می گیرد و متاستاز می‌کند و در نهایت کار را تمام.

 

پ.ن:

1- اتفاقات هفته قبل نشان داد که ج اا هیچ درسی از اتفاقات 96 بدین سو نگرفته است و در کماکان بر همان پاشنه می‌چرخد.

 

2- با فیلم‌های انتشاریافته در چند روز گذشته، کسی نمی‌تواند منکر وجود هسته‌های سازمان‌یافته مسلحِ متوحشِ داعشی‌مسلکِ فاشیست در میان معترضان باشد اما این عذری به دست نمی‌هد که در واکنش به این‌ها، صدها جوان و نوجوان غیرمسلح که تحت تاثیر فشارهای اقتصادی یا القائات رسانه‌ای یا هرچیز دیگر به خیابان آمده‌اند با گلوله جنگی هدف قرار گیرند. (ولو آن‌که به تخریب و آتش زدن هم مشغول بوده باشند.) این نشانه درس نگرفتن است. نشانه بی‌مبالاتی نسبت به خون و جان است. نشانه هیچ بودن جایگاه آموزش است. نشانه نفهمیدن قدرت خون در زوال مشروعیت است. نشانه عقل گرم است و قلب سرد. نشانه غلبه احساسات و عواطف است بر عقلانیت. نشانه غلبه صف است بر ستاد. و گرنه باید فرقی باشد میان یک حاکمیت رسمی که باید #پناه باشد و هسته‌های مسلح متوحش که بیزینس‌شان کشتن است.

 

3- سال‌ها پیش در گفتگویی اینترنتی در پاسخ به این سوال که سناریوی سوریه تا چه‌اندازه در ایران قابل تکرار است پاسخ دادم که چه مردم و چه معترضان و چه نظام مدنی‌‌تر از جامعه و حکومت سوریه هستند و چنان توحشی دور از ذهن است. اتفاقات هفته قبل را که دیدم، تازه فهمیدم که شاید ره به خطا برده‌ بودم. 

در سوریه چندماه به طول انجامید تا تلفات به سه‌‌چهارهزار نفر برسد و در ایران تنها در یکی دو شب رسید. در سوریه ماه‌ها به طول انجامید تا نیروهای امنیتی سر بریده شوند یا جنازه‌شان به آتش کشیده شود. این‌جا در یک شب رسید. خدا را چه دیدی؟ با این جامعه دو/چندقطبی و این حاکمیت بی‌عمل و این دشمن غدّار، شاید بدتر از روزگار سوریه در نامه تقدیرمان نوشته باشند. 

 

4- از وحشت ماه‌ها و سال‌های پیشِ روی ایران خواب بر چشم‌مان حرام شده است. گاه فکر می‌کنم‌ کاش پیش‌تر مرده بودیم و...

گاه خیلی زود، دیر می‌شود. خیلی زود...

مستقل آنلاین قادر به تائید اعداد و مستندات  این نوشتار نیست