کد خبر : 171441 |

دهان کجی ربع پهلوی به طرفدارانش: من نگفتم بیایید خیابان / محمدرضا شاه: همه خانواده من خل هستند

رضا پهلوی، رهبر تروریست‌های مسلح، زیر پای طرفداران ساده لوحش را خالی کرد و گفت من هیچگاه از کسی نخواستم به خیابان بیاید.

رهبر فرقه تروریستی سلطنت طلبی، رضا پهلوی که با فراخوان مشترکش با سازمان منافقین منجر به قتل تعداد زیادی از هم‌وطنان ما و آسیب بالای 10 هزار میلیارد تومانی به زیرساخت‌های کشور، سوزاندن بازار رشت و قتل عام نیروهای خدمات عمومی همچون هلال احمر شد، حالا که طرفداران ساده‌لوحش وعده‌های پوچ او را زیر سوال می‌برند و می‌پرسند «کمکی که در ازای نابودی میهنمان به ما وعده دادی کجاست؟» زیر همه چیز زده است و ادعا می‌کند از ابتدا او از کسی نخواسته است به خیابان بیاید و مسئولیت کشته شدن هرکس برعهده خودش است.

رضا پهلوی در شرایطی این سخنان را مطرح می‌کند که طرفداران سنگدل و بی‌رحم او به یک کودک دو ساله نیز رحم نکردند.

به نقل از خبرگزاری فارس، یادداشت‌های روزانه اسدالله علم، وزیر دربار محمدرضا شاه، به عنوان سندی موثق از درون دربار پهلوی، ابعاد پنهان دیکتاتوری و خفقان حاکم در آن دوران را برملا کرده است.در این گزارش با استناد به این یادداشت‌ها از نحوه تربیت رضا پهلوی نقل می‌کنیم. اسدالله علم در خاطراتش در مورد شخصیت رضا پهلوی، نکات جالبی را بیان کرده است. در خاطرات ۲۲ دی ۱۳۴۸ نوشته که به شاهنشاه گفته است: «این پسر را تا کی می‌خواهید در دست پرستار فرانسوی بگذارید؟ چنین تربیتی طبیعتاً بر روحیه او اثر گذاشته و رفتارهایش بیشتر کودکانه و غیر ایرانی است. ولیعهد قبل از هر چیز باید با سنن ایران، تاریخ ایران، زبان و شعر فارسی آشنا شود، در حالی که رضا پهلوی در این زمینه‌ها آموزش لازم را ندیده است.»

این بخش از خاطرات علم، تصویر روشنی از تربیت و شخصیت رضا پهلوی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که او از لحاظ فرهنگی و اجتماعی تا چه حد با محیط ایرانی فاصله داشته است.میلاد موحدیان، پژوهشگر تاریخ معاصر، در این باره می‌گوید: « طبق خاطرات علم و شواهد درباریان و آنطور که رضا پهلوی نشان داده است او در محیطی کاملاً استلیزه و غیرایرانی بزرگ شده و هیچ ارتباط واقعی با فرهنگ، آداب و سنن ایرانی نداشته است. بیشتر معلمان، پرستاران و مربیان او زن بوده‌اند و هیچ محیط مردانه‌ای در تربیت او نقش نداشته است.»

 

در بخش دیگری از خاطرات علم که مربوط به نگاه شاه به فرزندش رضا پهلوی است، آمده است (جلد چهارم خاطرات علم)؛ «شاه گفته بود: باید فکری برای یک دختربازی برای رضا پسرش کند.» علم می‌گوید که ابتدا پاسخ داده: «هنوز خیلی زود است.» شاه در جواب گفته است: «نه، من در این سن‌ها کاملاً احساس این مطلب را می‌کردم.» علم سپس اشاره می‌کند که سفیر انگلیس آمد و گفت: «من یک دختر ۱۸ ساله دارم، دختر خوبی است، اگر بخواهید...»

 

در بخش دیگر خاطرات علم که مربوط به ۱۳ مرداد ۱۳۴۸ است. علم می‌گوید که «شاهنشاه کسل بودند و وقتی علت را جویا شد، فرمودند: «این افراد خانواده ما همگی خل هستند.» پژوهشگر تاریخ معاصر با اشاره به خاطرات علم می‌گوید که «این وضعیت به خوبی نشان می‌دهد که رضا پهلوی در چه محیطی بزرگ شده است و مشخص است که چه روحیات و چه توانمندی‌هایی دارد و ادعاهایش تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد.» یادداشت‌های اسدالله علم در هفت جلد منتشر شده که از سیاست داخلی و خارجی و تعامل با دولت‌های خارجی، تا روابط خانوادگی، مسائل فرهنگی و مذهبی و جزئیات زندگی روزمره شاه و اطرافیانش را در برمی‌گیرد. این منابع نه بازگوکننده خاطرات چند دهه بعد، بلکه ثبت دقیق و روزانه وقایع هستند.