تشدید یک بحران خاموش در سلامت عمومی؛
سکته مغزی در ایران جوانتر و شایعتر از میانگین جهانی
گروه اجتماعی:سکته مغزی در ایران دیگر صرفاً یک مسئله تخصصی در حوزه مغز و اعصاب نیست، بلکه بهتدریج به یکی از مهمترین مسائل اجتماعی، درمانی و سیاستی نظام سلامت تبدیل شده است؛ بیماریای که هم جان میگیرد، هم ناتوانیهای ماندگار بر جای میگذارد و هم بار سنگینی را بر دوش خانوادهها، نظام درمان و اقتصاد کشور تحمیل میکند. اکنون دبیر انجمن سکته مغزی ایران با اعلام اینکه بروز سکته مغزی در کشور حدود یکونیم برابر متوسط جهانی است، هشدار داده که سن بروز این بیماری در ایران نیز حدود ۱۰ سال پایینتر از میانگین جهانی گزارش میشود؛ مسئلهای که نشان میدهد جامعه ایرانی نهتنها با شیوع بالاتر این بیماری روبهروست، بلکه با شکل نگرانکنندهتری از آن، یعنی ابتلای زودهنگامتر، دستوپنجه نرم میکند.
از انجمن سکته مغزی ایران، احسان شریفیپور، دبیر انجمن سکته مغزی ایران، همزمان با اعلام برگزاری هفدهمین کنگره کشوری و بینالمللی سکته مغزی و نورواینتروِنشن ایران گفت این کنگره از ۲۸ تا ۳۰ مردادماه ۱۴۰۵ در محل همایشهای هتل قلب تهران در بیمارستان شهید رجایی برگزار میشود و تازهترین دستاوردهای تشخیصی و درمانی سکته مغزی در آن مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اگرچه این کنگره در ظاهر یک رویداد علمی و تخصصی است، اما در بطن خود حامل پیامی روشن برای افکار عمومی و سیاستگذاران است: سکته مغزی در ایران به مداخلهای فوری، چندبخشی و فراتر از چارچوبهای معمول درمان نیاز دارد.
سابقه یک نگرانی مزمن در نظام سلامت
موضوع سکته مغزی در ایران البته مسئله تازهای نیست. در سالهای اخیر بارها متخصصان حوزه مغز و اعصاب و نیز مسئولان نظام سلامت نسبت به روند رو به افزایش بیماریهای غیرواگیر، از جمله سکتههای قلبی و مغزی، هشدار دادهاند. از یکسو تغییر سبک زندگی، کمتحرکی، تغذیه نامناسب، استرسهای مزمن، مصرف دخانیات و افزایش فشار خون و دیابت، زمینه بروز سکته مغزی را تشدید کرده و از سوی دیگر، نابرابری در دسترسی به خدمات درمانی پیشرفته، فاصله میان شهرهای بزرگ و مناطق کمتر برخوردار را در کیفیت مداخله درمانی برجستهتر ساخته است. همین زمینهها سبب شده سکته مغزی از یک بیماری فردی به یک مسئله عمومی و اجتماعی بدل شود.
بر اساس اظهارات شریفیپور، سالانه بیش از ۱۰۰ هزار نفر در ایران دچار سکته مغزی میشوند؛ آماری که بهخودیخود ابعاد وسیع این بحران را نشان میدهد. بخش قابل توجهی از این بیماران جان خود را از دست میدهند و شمار زیادی نیز با درجات متفاوتی از ناتوانی پایدار مواجه میشوند. این ناتوانیها تنها محدود به بیمار نیست، بلکه خانواده، مراقبان، محیط کار و حتی ساختارهای حمایتی و بیمهای کشور را نیز درگیر میکند. به بیان دیگر، سکته مغزی صرفاً یک واقعه پزشکی ناگهانی نیست؛ بلکه رویدادی است که میتواند چرخه زندگی یک خانواده را برای همیشه تغییر دهد.
چرا پایین بودن سن ابتلا نگرانکننده است؟
شاید مهمترین بخش هشدار مطرحشده از سوی انجمن سکته مغزی ایران، پایینتر بودن سن بروز بیماری در کشور نسبت به متوسط جهانی باشد. وقتی سکته مغزی حدود ۱۰ سال زودتر از میانگین جهانی رخ میدهد، معنای آن فقط افزایش خطر برای افراد میانسال و حتی جوانتر نیست؛ بلکه به این معناست که کشور با از دست رفتن بخشی از سرمایه انسانی فعال خود نیز مواجه میشود. فردی که در سنین اشتغال، سرپرستی خانواده یا فعالیت اجتماعی دچار سکته مغزی میشود، نهتنها با خطر مرگ، بلکه با احتمال بالای ناتوانی جسمی، گفتاری، شناختی و حرکتی روبهروست. نتیجه چنین وضعی، افزایش هزینههای مستقیم درمان، توانبخشی و مراقبت طولانیمدت و نیز تحمیل هزینههای غیرمستقیم ناشی از کاهش بهرهوری و خروج زودهنگام از بازار کار است.
هر دقیقه اهمیت دارد
یکی از محورهای اصلی سخنان دبیر انجمن سکته مغزی ایران، تأکید بر زمان طلایی درمان بود؛ اصلی که در ادبیات پزشکی سکته مغزی با این گزاره شناخته میشود که «در سکته مغزی، زمان برابر با مغز است». شریفیپور تصریح کرد هرچه بیمار زودتر به مرکز درمانی مناسب منتقل و ارزیابی شود، فرصت بیشتری برای استفاده از درمانهای مؤثر و کاهش مرگ و ناتوانی وجود خواهد داشت. این تأکید، تنها یک توصیه درمانی نیست؛ بلکه نشان میدهد ضعف در آگاهی عمومی، تأخیر در تماس با اورژانس، ارجاع نامناسب یا کمبود مراکز مجهز، میتواند مستقیماً به از دست رفتن جان یا کیفیت زندگی بیمار بینجامد.
سابقه ضعف آگاهی عمومی
در بسیاری از موارد، بیماران و خانوادهها علائم اولیه سکته مغزی را جدی نمیگیرند؛ بیحسی ناگهانی یک سمت بدن، اختلال در تکلم، کج شدن صورت، سرگیجه شدید یا اختلال ناگهانی در بینایی، گاه به امید بهبود خودبهخودی نادیده گرفته میشود. این در حالی است که متخصصان سالهاست هشدار میدهند تأخیر حتی چند دقیقهای میتواند شانس درمان موفق را کاهش دهد.
عوامل خطر؛ از مسئولیت فردی تا مسئولیت حاکمیتی
سکته مغزی بیماریای نیست که بتوان آن را تنها به انتخابهای فردی تقلیل داد. هرچند کنترل فشار خون، دیابت، چربی خون، پرهیز از دخانیات، فعالیت بدنی، تغذیه سالم و مدیریت استرس در پیشگیری از آن بسیار مهم است، اما مجموعهای از عوامل ساختاری و اجتماعی نیز در بروز آن نقش دارند. شریفیپور با اشاره به عوامل خطر متعدد سکته مغزی در کشور، تأکید کرد که برای مقابله با این بیماری تنها متخصصان و کادر درمان مسئول نیستند، بلکه مجموعهای از دستگاهها و نهادهای کشور باید در زمینه پیشگیری و کنترل عوامل خطر برنامهریزی جدی داشته باشند.
برنامه ۷۲۴ و نیاز به گسترش شبکه درمان
دبیر انجمن سکته مغزی ایران با اشاره به برنامه ۷۲۴ برای مدیریت حاد سکته مغزی، از وجود مراکز منتخب متعدد در کشور برای ارائه خدمات تخصصی خبر داد، اما همزمان تأکید کرد که با توجه به حجم بالای بیماری و عوارض شدید و متنوع آن، حمایت از این برنامهها و توسعه شبکه درمان سکته مغزی باید با جدیت بیشتری دنبال شود. این نکته نشان میدهد اگرچه زیرساختهایی در کشور ایجاد شده، اما این زیرساختها هنوز با نیاز واقعی جامعه فاصله دارند.
راهکارهای اصلی؛ از پیشگیری تا درمان نوین
آنچه از مجموعه اظهارات مطرحشده برمیآید، این است که مدیریت سکته مغزی در ایران نیازمند چند راهکار همزمان است: نخست، تقویت پیشگیری از طریق کنترل عوامل خطر در سطح ملی؛ دوم، افزایش آگاهی عمومی درباره علائم هشداردهنده؛ سوم، تسهیل دسترسی سریع و برابر به اورژانس و مراکز تخصصی؛ چهارم، توسعه درمانهای نوین و مداخلهای در سراسر کشور؛ و پنجم، تقویت خدمات توانبخشی پس از سکته برای کاهش ناتوانیهای پایدار.
شریفیپور یکی از نیازهای مهم کشور را توسعه دسترسی بیماران به درمانهای مداخلهای و نوین دانست و گفت درمانهای اندوواسکولار و روشهای نوین مداخلهای، از جمله خارج کردن مستقیم لخته از داخل عروق مغزی، میتوانند در بیماران واجد شرایط نقش بسیار مهمی در کاهش ناتوانی و بازگرداندن آنان به زندگی عادی داشته باشند. اما تحقق این هدف، مستلزم فراهم شدن زیرساختها، تجهیزات، نیروی انسانی متخصص و حمایتهای لازم در نقاط مختلف کشور است.
رسانهها و مسئولیت اجتماعی
در پایان، شریفیپور با دعوت از فعالان رسانهای برای افزایش آگاهی عمومی درباره سکته مغزی، بر نقش تعیینکننده رسانهها در آموزش مردم درباره علائم، عوامل خطر، راههای پیشگیری و ضرورت مراجعه فوری به مراکز درمانی تأکید کرد. این تأکید، رسانه را از جایگاه صرفاً اطلاعرسان به سطح یک بازیگر اجتماعی در سلامت عمومی ارتقا میدهد.
واقعیت این است که اگر قرار باشد از بروز موارد بیشتری از سکته مغزی پیشگیری شود و در صورت وقوع نیز از مرگ و ناتوانی قابل پیشگیری جلوگیری به عمل آید، همکاری جامعه پزشکی، رسانهها، مسئولان و مردم ضرورتی انکارناپذیر است. سکته مغزی در ایران اکنون فقط یک بیماری نیست؛ هشداری است درباره کیفیت پیشگیری، عدالت درمانی، سرعت مداخله و میزان آمادگی جامعه برای مواجهه با بحرانهای خاموش سلامت. هر دقیقه در سکته مغزی اهمیت دارد، اما برای اصلاح سیاستها و جبران شکافهای موجود نیز زمان چندانی باقی نمانده است.