کد خبر : 178945 |

روزهای سخت، یارانِ سخت را می‌شناسد

جناب آقای رئیس‌جمهور، آن روزها که هنوز ستاد انتخاباتی‌تان در فضایی کوچک و بی‌ادعا، با چند میز و صندلی و عشقِ چند جوانِ دلسوز گرم بود، چه کسانی در کنارتان بودند؟ چه کسانی از جان، مال، آبرو و اعتبارِ سیاسیِ خود مایه گذاشتند تا نام شما بر تارکِ قدرت بنشیند؟

تاریخ: سه‌شنبه، ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ شمسی

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

نمی‌دانم این روزها، وقتی از پشت پنجرهٔ دفتر کارتان به خیابان‌های شلوغ تهران نگاه می‌کنید، آیا آن روزهای پرغوغای بهار و تابستان ۱۴۰۳ را به یاد می‌آورید؟ روزهایی که نه کاخی بود و نه جایگاهی، روزهایی که تنها یک نام و یک اعتبارِ شخصی، میدان‌دارِ دل‌ها بود. روزهایی که هنوز طعمِ پیروزی بر کامِ هیچ‌کس ننشسته بود، اما دل‌ها برایِ «ایران» می‌تپید و دست‌ها برایِ «تغییر» به سویِ شما دراز می‌شد.

من این سطور را نه از سرِ کینه‌ورزی یا دشمنی، که از سرِ دردِ فراموشی و حسرتِ نادیدنی‌ها می‌نویسم. از سرِ دغدغه‌ای که شاید در میانِ انبوهِ مشغله‌های روزمرهٔ دولت، جایی برایش نمانده باشد: وفای به عهد با یارانِ صف‌اول.

روزهای سخت، یارانِ سخت را می‌شناسد

جناب آقای رئیس‌جمهور، آن روزها که هنوز ستاد انتخاباتی‌تان در فضایی کوچک و بی‌ادعا، با چند میز و صندلی و عشقِ چند جوانِ دلسوز گرم بود، چه کسانی در کنارتان بودند؟ چه کسانی از جان، مال، آبرو و اعتبارِ سیاسیِ خود مایه گذاشتند تا نام شما بر تارکِ قدرت بنشیند؟ چه کسانی شب‌ها تا سحر، با چشمانی خسته ولی امیدوار، برایِ یک رأیِ بیشتر، از خواب و خوراک گذشتند؟ چه کسانی در آن سخنرانیِ تاریخیِ بازار، در میانِ موجِ جمعیت، پشتِ تریبون را برایتان محکم کردند و چه کسانی با نفوذِ کلام و حضورِ خود، دل‌هایِ مردد را به سویِ شما روانه ساختند؟

شما خود بارها گفتید که این پیروزی، حاصلِ همراهیِ جمعی است. اما اکنون، پس از گذشتِ حدود دو سال، وقتی به ترکیبِ دولت، به پست‌ها و مسئولیت‌ها، و به مراسمِ تشکر و قدردانی نگاه می‌کنیم، گویی آن همراهانِ وفادار، در مه‌هایِ فراموشی گم شده‌اند. آن «مرام و معرفت» که در دورانِ نمایندگیِ مجلس و وزارتِ بهداشت، چراغِ راهِ همراهانِ شما بود و آنان را به حمایت از شما علاقه‌مند ساخت، این روزها در رفتارِ دولت و حاشیه‌نشینیِ یارانِ قدیم، کمرنگ و بلکه رنگ‌باخته به نظر می‌رسد.

مراسمی که با «غریبه‌ها» گرم شد و با «آشنایان» سرد

در همین هفتهٔ اخیر، مراسمی برای تقدیر از فعالانِ ستاد انتخاباتی برگزار شد. مراسمی که می‌بایست میدانِ ابرازِ سپاسِ صادقانه باشد، اما افسوس که از میانِ تأثیرگذارترین چهره‌ها و وزنه‌هایِ سیاسیِ آن روزها، نه تنها کسی دعوت نشد، که گویا نامشان از دفترِ خاطرات هم زدوده شده است. به جای آنها، افرادی را نشاندند بر جایگاهِ تشکر که حتی ناهار و شامِ ستاد را هم نخورده بودند! افرادی که اگر هم در ستاد حضور داشتند، حضوری دوپهلو و هم‌زمان در ستادِ رقیب هم دیده می‌شدند؛ و امروز اما، بر مسندهایِ دولتی تکیه زده‌اند و از سفرهٔ انقلاب، سهمی بزرگتر از آنِ شب‌هایِ بی‌ماه گرفته‌اند.

جناب آقای پزشکیان، به یاد آورید آن روزهایِ پرشور و پرحرارت را. به یاد آورید آن سخنرانیِ آتشین در بازار را که با صدایِ خسته اما مصممِ شما، دل‌ها را به لرزه انداخت. به یاد آورید آن شب‌هایِ طولانیِ شمارشِ آرا را که با گزارش‌هایِ نفس‌گیرِ تیمِ نخبهٔ آی‌تی، هر لحظه از درصدِ آرایِ هر استان باخبر می‌شدید و با چشمانی حیران، پیش‌بینیِ پیروزی در دورِ دوم را از زبانِ آن جوانانِ بی‌ادعا می‌شنیدید. آن تیمِ آی‌تی چه شد؟ آن نخبگانی که با داده‌هایِ دقیق و تحلیل‌هایِ بی‌نظیر، مسیرِ پیروزی را برایِ شما هموار کردند و حتی گفتند با چه درصدی به دورِ دوم خواهید رفت – آیا از این ظرفیتِ عظیمِ علمی و جوان، پس از پیروزی، کوچکترین استفاده‌ای شد؟ یا پس از پایانِ انتخابات، مانندِ بسیاری از یارانِ صدیق، به فراموش‌خانه سپرده شدند؟

آن یارانِ کهنه را نشانم ده، کجایند؟

کجایند آن مردانِ بزرگواری که هر کدام، وزنه‌ای از تجربه، اخلاص و سرمایهٔ اجتماعی بودند؛ مردانی که نه برایِ پست و مقام، که برایِ ایران و برایِ مرامِ شما، دل به دریا زدند و هزینه‌هایِ سنگینِ سیاسی و اجتماعی را به جان خریدند؟ کجایند چهره‌هایی همچون:

یوسفیان‌ملا، داریوش قنبری، جعفرزادهٔ ایمن‌آبادی، بهمن اخوان، سید عماد حسینی، نقوی حسینی، ناصر شریفی، صالحی، علی نظری، حمید امامی (معاون وزیر سابق)، فلاحت‌پیشه، جواد اطاعت، لطیف صفری، رضا آستانه، نصیری (نماینده گرمی)، میرزاکوچکی و … و ده‌ها تن دیگر از نمایندگانِ ادوارِ مجلس، استاندارانِ پیشین، فعالانِ سیاسی و مدیرانِ کارکشته‌ای که با نامِ شما، سرمایه‌ی عمرِ خود را وسطِ میدان آوردند و امروز، حتی یک «تشکرِ خشک و خالی» هم نصیبشان نشده است.

آیا این‌ها شایستهٔ یارانِ روزهایِ سخت نیستند؟ آیا این‌ها سزاوارِ آن نیستند که دستِ حداقلِ قدردانی، از سویِ دولتِ شما، بر شانه‌شان گذاشته شود؟ مگر نه این است که آنان به خاطرِ «ایران» آمدند، نه به خاطرِ شخصِ شما؟ مگر نه این است که آنان با چشمانی باز و دلی آگاه، از «مرام و معرفتِ» شما در دورانِ پیشین، به وجد آمده بودند و امروز، اما بویِ آن مرام و معرفت، به مشامِ تاریخ نمی‌رسد؟

آنچه می‌ماند، وفاست، نه روزگار

جنابِ رئیس‌جمهور، این روزها نیز خواهند گذشت؛ روزهایِ قدرت، روزهایِ حضور در کاخ‌ها و جایگاه‌ها، همه یک روز به پایان می‌رسد. اما آنچه در نهایت، بر تارکِ تاریخ و در دلِ مردمان می‌ماند، معرفت، صفا، قدردانی و دوستی است. دوستی با یارانِ کهنه، وفا با همراهانِ قدیم، و زنده نگه داشتنِ نامِ آنان در میانِ نسل‌ها، سرمایه‌ای است که هیچ خزانه‌ای به پای آن نمی‌رسد.

شما بارها از «وفاق» و «اخلاق» گفتید و بر «دولتِ وفاق» تأکید کردید. مگر وفاق، جز این است که یارِ کهنه را به جایِ غریبهٔ نو، بر مسندِ محبت بنشانیم و از تجربه‌اش بهره بریم؟ مگر اخلاق، جز این است که حقِّ همراهیِ شب‌هایِ تاریک را با نوری از سپاس، پاسخ‌گوییم و دستِ یارانِ گذشته را در آینده هم بگیریم؟

از خداوندِ متعال می‌خواهیم که دلِ شما و همکارانتان را به «بازبینیِ این غفلت‌ها» باز کند، پیش از آنکه دیر شود و نامِ شما در کنارِ نامِ کسانی بنشیند که قدرِ یارانِ روزهایِ سخت را ندانستند. یقین بدانید که وجدانِ جمعیِ این مرزوبوم، هرگز فراموش نمی‌کند چه کسانی با چه هزینه‌ای، پایِ این انقلابِ نوینِ انتخاباتی ایستادند.

خوش گفته است:

چو درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد نهالِ دشمنی برکن که رنجِ بیشمار آرد

 

با تجدید احترام عباس نبی‌زاده عضو ستاد انتخاباتی دکتر مسعود پزشکیان در انتخابات ۱۴۰۳