در این اوضاع بحرانی جای حاجی واشنگتن خالی!
ایران نه مانند ویتنام در جنگی خونین آمریکا را شکست داد و نه مانند آلمان و ژاپن مقهور ارتش آن شد. بلکه در قفس رخدادی گرفتار شد که نه انجام آن شجاعتی می طلبید و نه بر اساس عرف و قانون فضیلتی در آن بود. تاسف آورتر از همه این است که صد سال پیش از آن حاجی واشنگتن کذایی از بانیان آن به مراتب دوراندیش تر و آگاه تر بود.
بخش مهمی از مسائل حاد امروز به علت ناتوانی در عبور از میراث ۱۳ آبان ۵۸ است
صلاحالدین خدیو/ روزنامهنگار
چنانچە دوست دارید سفارت های ایران را در برلین، لندن، پاریس و استانبول ببندید، این کار را بکنید. اما هرگز سفارت ایران را در آمریکا تعطیل نکنید و دوستی و مودت ایران را با آمریکا بسیار جدی بگیرید...
سطور بالا بخشی از نامەی حسین قلی خان نوری نخستین سفیر ایران در آمریکا به ناصرالدین شاه قاجار است. نوری که بعدا به تمسخر حاجی واشنگتن لقب گرفت، در سال 1267 شمسی عهدەدار این ماموریت دیپلماتیک گردید.
نوری با دیدن پویایی های سیاست و اقتصاد و زندگی فرهنگی و اجتماعی آمریکا به فراست دریافت که ینگه دنیا به زودی یکی از مهم ترین کشورهای جهان می شود.
درست شبیه پیش بینی یکی دو دهه زودتر کارل مارکس که به درستی می پنداشت؛ آمریکا و روسیه قدرت های برتر جهان آینده - قرن بیستم - می شوند.
تاریخ اما با سفیر اعظم ایرانی مهربان نبود. در موطن خود به زودی حاجی واشنگتن نام گرفت. کنایە بە سفر نامقبول او کە بە جای زیارت مکە سر از ینگه دنیا درآورده است!
کج خلقی تاریخ با نوری با ساخت فیلم محبوب حاجی واشنگتن توسط علی حاتمی در سال 1359 به اوج رسید. فیلمی که سالها در محاق توقیف گرفتار ماند و تا سال 1370 به نمایش در نیامد.
زمانی نمادین و تقریبا صد سال پس از ماموریت ناکام نوری و زمانی که آمریکا در عملیات آخوندک به نیروی دریایی ایران آسیب رسانده و هواپیمای مسافربری را سرنگون کرده بود.
این تقارن از آنجا اهمیت دارد که کج اندیشی ایران اواخر قرن نوزده در باب روابط بین الملل نه تنها اصلاح نشده بود، بلکه به واسطەی آگاهی کاذب محمول در ایدئولوژی تعمیق هم یافته بود.
در ایران ناصری عموم مردم و حتی دولتمردان تصوری ناچیز از آمریکا داشتند. حتی این عقیدەی تمسخرآمیز رواج داشت که آمریکا جایی در زیر زمین است و با چند صد گز حفاری می توان به آن رسید!
این داوری البته شامل شخص شاه نمی شد که مقدمات ایجاد رابطه با آمریکا چند سال زودتر در زمان او حاضر شده بود. ناصرالدین شاه جدا از شیفتگی به پیشرفت و صنعت آمریکا، در آن حاشیەی امنی جهت مقابله با نفوذ و سلطه گری انگلیس و روسیه می دید.
دید عمومی منفی نسبت به قاجاریه و رکود و فتور دوران ناصری باعث کتمان این حقیقت مهم شده که ناصرالدین شاه جدا از ضعف های بسیار، شاهی فرهنگ دوست و اهل مطالعه بود. گویا هیچ روزی بدون چهار پنج ساعت مطالعه سر بر بالین نمی گذاشته و شیفتەی اطلاع از اطلس و نقشه های جغرافیایی و روزنامەهای فرنگی بوده است.
باری نه ناصرالدین شاه به آرزوی ایجاد سپری آمریکایی برای مقابله با نفوذ روس و انگلیس رسید و نه ماه عسل کوتاه روابط دو طرف در سایەی تلاطم در اوضاع ایران دیری پایید.
گویی پیوند ایران و آمریکا از ابتدا طلسم شده بود. در سال 1314 رابطەی دو کشور بر اثر اتفاقی ساده فروپاشید و تا سه سال ترمیم نشد.
قضیه این بود که اتومبیل غفار جلال سفیر ایران بر سر رانندگی با سرعت غیر مجاز توسط پلیس توقیف شد. جلال به عربده کشی پرداخت و مصونیت دیپلماتیک را بهانه کرد. پلیس به او دستبند زد و ساعتی در بازداشت نگه داشت.
روزنامەهای زرد آمریکایی که تشنه چنین وقایعی بودند به آن پر و بال دادند و یکی از آنها رضاشاه را اصطبل دار سابق سفارت انگلیس نامید.
شاه ایران از کوره در رفت و امر به تعطیل سفارت آمریکا در تهران داد.
سه سال بعد باز ایران و آمریکا بهم نزدیک شدند. طرفه آنکه در شهریور بیست رضاشاه که در برابر اتمام حجت شوروی و بریتانیا مستاصل شده بود، از آمریکا توقع کمک داشت.
احتمالا یکی از سرنوشت سازترین رخدادهای تمام تاریخ معاصر ایران آبان 1358 است. احتمالا مهم تر از نقاط عطفی چون جنگ های ایران و روس، کودتای 1299، کودتای 28 مرداد و انقلاب اسلامی و حتی جنگ هشت ساله با عراق.
روزی که سفارت قدرتمندترین کشور جهان در هرج و مرج های ناشی از انقلاب به تصرف دانشجویان پیرو خط امام در آمد.
می توان گفت بخش مهمی از مسائل حاد امروز به علت ناتوانی در عبور از میراث آن روز است.
ایران نه مانند ویتنام در جنگی خونین آمریکا را شکست داد و نه مانند آلمان و ژاپن مقهور ارتش آن شد. بلکه در قفس رخدادی گرفتار شد که نه انجام آن شجاعتی می طلبید و نه بر اساس عرف و قانون فضیلتی در آن بود.
تاسف آورتر از همه این است که صد سال پیش از آن حاجی واشنگتن کذایی از بانیان آن به مراتب دوراندیش تر و آگاه تر بود.