کد خبر : 171033 |

خشم پنهان یک جامعه خسته؛ نه به گرانی، نه به اختلاس، نه به آینده‌ای بی‌نفس

«نه به گرانی، نه به تورم، نه به اختلاس، نه به فرار نخبه‌ها، نه به اعتیاد، نه به آلودگی هوا، نه به خشکسالی» این‌ها شعارهای خیابانی نیستند؛ فریادهای فروخورده‌ی مردمی‌اند که سال‌هاست دردهایشان را در سکوت حمل می‌کنند.

ایران امروز در میانه‌ی بحران‌هایی ایستاده که هر روز بر هم انباشته می‌شوند؛ گرانی افسارگسیخته، تورم مزمن، اختلاس، فرار نخبگان، افت کیفیت آموزش، آلودگی هوا و خشکسالی. این فشارهای اقتصادی و اجتماعی، تنها سفره‌ها را کوچک نکرده‌اند؛ سلامت روان و جسم مردم را هم نشانه گرفته‌اند. جامعه‌ای که باید در مسیر رشد باشد، اکنون با بالاترین نرخ سکته‌های قلبی و مغزی در میان جوانان دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ جوانانی که باید پر از امید باشند، اما زیر بار مشکلات، به بیماری‌های زودرس پناه می‌برند.

«نه به گرانی، نه به تورم، نه به اختلاس، نه به فرار نخبه‌ها، نه به اعتیاد، نه به آلودگی هوا، نه به خشکسالی» این‌ها شعارهای خیابانی نیستند؛ فریادهای فروخورده‌ی مردمی‌اند که سال‌هاست دردهایشان را در سکوت حمل می‌کنند. جامعه‌ای که اجازه‌ی بیان خشم ندارد، آن را در قالب بیماری، اعتیاد یا مهاجرت اجباری بروز داده است.

مردم چیزی فراتر از وعده می‌خواهند؛ خواسته‌هایی ساده اما حیاتی:

 

- اقتصادی قابل‌تحمل که زندگی را ممکن کند، نه فقط برای اقلیتی ثروت‌ساز  

- آموزشی امیدبخش که آینده را بسازد، نه آن را تیره‌تر کند  

- هوای پاک برای نفس کشیدن

- محیط زیستی پایدار که خشکسالی و آلودگی آن را نابود نکرده باشد  

 

این یادداشت پژواکی است از همین خواسته‌های روشن و بی‌پیرایه. اکنون که این صداها در ایران شنیده نشدند، خشم‌های فروخورده، فریاد برآورده و جامعه با هزینه‌هایی روبه‌رو شده که جبران‌پذیر نیست. مردم ایران حق دارند زندگی کنند، نه فقط دوام بیاورند.

یادداشت از: مهری درویش قنبر